به گزارش جماران، روزنامه اعتماد نوشت:
نامزد جناح اصولگرا و حامیانش قصد ندارند که قدری آرام حرکت کنند و همچنان در پی ادامه سیاستهای دوره انتخاباتی هستند.
مشکل این است که اصولگرایان وارد بازی صفر و یک شدند و خودشان هم این بازی را راه انداختند. وقتی مقام معظم رهبری برای اجتناب از دوقطبی شدن توصیه به عدم حضور احمدینژاد کردند، معنای روشن این سیاست آن بود که سایر نامزدها نیز باید از دوقطبی کردن انتخابات پرهیز کنند.
دوقطبی یعنی چه؟ یعنی شکست و پیروزی را در دو نقطه مقابل هم و به صورت صفر و یک یا بازی با جمع جبری صفر تعریف کنیم. در حالی که اگر انتخابات دوقطبی نباشد، نه شکست آنقدر دردناک است که اعصاب شکست خورده را به هم بریزد، و نه پیروزی آنقدر تعیینکننده است که جناح پیروز در پوست خود نگنجد. نه پیروز به عرش میرود و نه شکستخورده به فرش. به اصطلاح مسابقات بوکس میتوان گفت که شکستخورده «ناکاوت» نمیشود، حداکثر این است که «ناکدان» میشود که میتواند دوباره روی پای خود بایستد و به رقابت ادامه دهد.
ولی وقتی که اصولگرایان به میدان آمدند با یک تحلیل نادرست که متاثر از روانشناسی عمومی جناح تندروی آنان بود، وارد تبلیغات شدند و گمان کردند که اگر تمام کوشش خود را معطوف به ضدیت با دولت کنند، جامعه را دوقطبی مینمایند و در این راه پیروز خواهند شد. این تحلیل به کلی نادرست بود و نادرستی آن در پایان روز جمعه ٢٩ اردیبهشت برملا شد و انتظار میرفت که اصولگرایان از آن درس بگیرند و فوری تغییر خطمشی دهند. ولی با وارد کردن اصطلاح رای حلال! و حتما در برابرش رای حرام و بیان اظهارات نادرست درباره انتخابات که حتی متوجه دو مفهوم تخلف و تقلب نبودند، نشان دادند که در فضای دو قطبی کردن جامعه هستند.
تخلف در صورت بروز تاثیری بر نتیجه انتخابات ندارد مگر آنکه کل یک حوزه یا منطقه یا انتخابات کشور باطل شود، در حالی که تقلب فرق میکند و امکان جابهجایی آرا را دارد. آنان از تخلفات گسترده حرف میزدند و در عین حال میخواهند که سه میلیون رای از یکی کم و به دیگری اضافه شود! ولی حتی یک بار هم درباره آن چند میلیونی که نتوانستند رای دهند یک کلمه هم سخن نگفته و هیچ نقدی را علیه تفسیر شاذ از زمان رایگیری مردم ارایه نکردند. ولی مساله مهم این است که چند نفر معترض معدود که در این مورد از سوی دوستانشان هم حمایت نمیشوند، تاکنون حتی چند مورد از این تخلفات مثلا گسترده را ذکر نکردهاند تا مردم بدانند که منظورشان چیست؟
اگر در گذشته ادعاهایی علیه انتخابات انجام میشد فارغ از اینکه ادعاها درست یا نادرست بود، مستند به ارایه دلایل و قراینی بود که قابل عرضه بود.
در حالی که اکنون حتی یک مورد قابل توجه هم بیان نشده است. اتفاقا آنچه بیان شده از طرف فرد پیروز است که معتقد است چرا از صدها هزار یا حتی چند میلیون نفر رای نگرفتند.
نکته مهم اینجاست که هیچ کدام از رسانههای منتسب به آنان حتی کوشش نکردند که چند مورد از این تخلفات را در بوق کنند و مردم هم گویی که با یک واکنش سیاسی از روی عصبانیت مواجه هستند، اصلا توجهی به آنها نمیکنند و هر کدام آنان نیز هر روز یک چیزی میگویند. واقعیت این است که خودشان هم تحلیل درستی از ماجرا ندارند و مدعی هستند که کمبود تعرفه تخلف بوده است. اول اینکه این موارد را ناظران شورای نگهبان ثبت میکنند. به علاوه هر صندوق تعداد تعرفهاش با تعداد آرای داده شده آن روشن است و همه اینها ثبت میشود.
از سوی دیگر در این مورد یک بار سخنگوی شورای نگهبان اظهارنظر اجمالی در رد آن کرد. ممکن است برخی جاها چنین اتفاقاتی رخ دهد ولی اینها به هیچوجه عمده و اصلی نیستند و چه بسا بیش از آنکه علیه آرای احتمال آقای رییسی باشند، علیه آرای آقای روحانی هستند.
به نظر میرسد که تعداد اندکی از آقایان اصولگرا توجه کافی ندارند که ایراد اتهام علیه انتخابات بدون سند و مدرک کافی، مطابق قانون جرم تلقی میشود و این شایسته یک گروه سیاسی نیست که به جای پرداختن به علل انتخاب راهبرد غلط انتخاباتی، دنبال بهانههای واهی بگردد و به موضوعاتی تشبث کند که هیچ اعتباری ندارد.
طبیعی است که امروز و فردا شورای نگهبان نظرش را میدهد یا تا زمان چاپ این یادداشت نظرش را داده است و حقیقت روشن خواهد شد. امیدواریم شورای نگهبان هر نظری میدهد، مستندات آن را نیز جهت اطلاع عموم منتشر کند، تا خیال برخی آقایان معدود راحت شود هر چند تا وقتی با این دست فرمان میروند امیدی نیست که خیالشان راحت شود.