آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست طی سخنانی با موضوع «سلوک صالحان در نهج‌البلاغه» گفت: نکند خدای‌نکرده ما با کارهای اشتباه، سوءمدیریت‌ها و ندانم‌کاری‌هایمان، علی(ع) فروش شویم! همه ما علی(ع) را دوست داریم، جانمان را فدایش می‌کنیم، اما آیا در عمل نیز وفاداریم؟ آیا در بازار، در مسئولیت‌ها، در تصمیمات خود، چوب حراج به نام و آرمان او نمی‌زنیم؟

رئیس انجمن فقه و حقوق اسلامی حوزه علمیه با تأکید بر اینکه نکند خدای‌نکرده ما با کارهای اشتباه، سوءمدیریت‌ها و ندانم‌کاری‌هایمان، علی(ع) فروش شویم، گفت: اگر انسانی هر شب با خود چنین سلوکی داشته باشد، هر شبش شب قدر خواهد بود. دنبال چه می‌گردید؟ بله، خوب است که شب قدر را درک کنیم، شب‌زنده‌داری کنیم، قرآن بر سر بگذاریم، اما بدانیم که شب قدر واقعی دست خود ماست. ما خودمان سرنوشت خود را رقم می‌زنیم البته به اذن الهی و مجبور به یک سرنوشت از پیش تعیین‌شده نیستیم. عجیب است که اگر کسی در سلوک با خود، اهل مراقبت در روز، محاسبه در شب و تفکر باشد، وجود ظاهری‌اش دگرگون شده و به حقیقت روح می‌رسد، ارزشی والا پیدا می‌کند.

به گزارش خبرنگار جماران، آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست طی سخنانی با موضوع «سلوک صالحان در نهج‌البلاغه» در مسجد امیرالمؤمنین(ع)، با تأکید بر اینکه بشر نباید چیزی که درک نمی‌کند را انکار کند، گفت: ممکن است ما سجدۀ حیوانات و گیاهان را درک نکنیم، اما پیامبر اکرم(ص) که صادق و مصدّق است و قرآن که وحی الهی است، بر این حقیقت گواهی داده‌اند. قرآن، کلام خداست و انسان باید آن را بپذیرد. لذا اگر با کسانی روبه‌رو شدید که می‌گویند «ما ندیده‌ایم، پس قبول نمی‌کنیم»، باید بدانید که این طرز فکر صحیح نیست. فردی می‌گفت: «اگر من چیزی را زیر چاقوی تشریح ببینم، قبول می‌کنم، اما اگر نبینم، آن را انکار خواهم کرد.» بسم‌الله! یک بدن زنده در اختیار او قرار دهید و بگویید «عقل را پیدا کن»، «احساس را نشان بده». آیا می‌تواند محل دقیق آن را مشخص کند؟!

رئیس انجمن فقه و حقوق اسلامی حوزه علمیه با بیان اینکه نماز حق خدا بر بندگان است، تأکید کرد: گاهی در ذهن ما این تصور ایجاد شده که مهم‌ترین مسئله، حق‌الناس است و اگر کسی بتواند از پس حق‌الناس برآید، بسیاری از مشکلاتش حل شده و نجات پیدا می‌کند. از سوی دیگر، این نگرانی نیز وجود دارد که مبادا کسی حق‌الناس بر گردن داشته باشد. این تصور، هم درست است و هم می‌تواند اشتباه باشد. درست است که حق‌الناس اهمیت بسیاری دارد و یکی از جنبه‌های سلوک انسان با مردم است. طبیعی است که انسان باید نسبت به حقوق دیگران حساس باشد و خدا نکند که فردی با حق‌الناس از دنیا برود، زیرا روز قیامت کسی از حق خود نمی‌گذرد. اما این سخن به این معنا نیست که حق‌الله ساده و کم‌اهمیت است. اینکه برخی می‌گویند «حق‌الناس از حق‌الله بالاتر است»، سخنی نادرست است. برخی از حقوق الهی از حق‌الناس نیز بالاتر هستند، مانند نماز.

وی افزود: البته این نکته نیز وجود دارد که اگر انسان گرفتار حق‌الناس باشد، ترس بیشتری دارد، زیرا در قیامت قرار نیست کسی به‌راحتی از حق خود بگذرد. در مقابل، امید به بخشش خداوند در مورد حق‌الله بیشتر است. اما این مسأله نباید موجب بی‌توجهی ما به حق‌الله شود. برخی افراد، اگر حتی یک ریال از اموال دیگران در دارایی‌شان باشد، مضطرب می‌شوند و این بسیار خوب است، اما درعین‌حال نسبت به نماز سستی و کاهلی می‌کنند. خواهران و برادران عزیز، نماز از بسیاری از حقوق دیگر بالاتر است و ما با نمازمان و ایمان به آن، در پیشگاه الهی آزموده می‌شویم. البته، حق‌الناس نیز جایگاه خود را دارد و به آن هم باید توجه داشت؛ بنابراین نباید صرفاً بر یکی از این دو تأکید کنیم و دیگری را نادیده بگیریم.

آیت‌الله علیدوست اظهار داشت: ان‌شاءالله تصمیمی جدی بگیریم که ازاین‌پس، تا هنگام اذان که مؤذن بانگ نماز را سر می‌دهد، هر کاری که در دست داریم، کنار بگذاریم و به نماز بپردازیم. اگر کسی در حال رانندگی است یا کار ضروری دارد، می‌تواند نماز را در اولین فرصت بخواند. اما اگر در خانه مشغول آشپزی است، در کتابخانه مطالعه می‌کند، چیزی می‌نویسد یا در مغازه مشغول کار است، همین که صدای اذان را شنید، بگوید: «وقت مهمانی خداست» و نماز را در اول وقت اقامه کند. نمازگزار، مهمانی است که میزبان او، خدای متعال است. 

وی یادآور شد: شیخ جعفر کاشف الغطا هنگام نماز شب، خود را خطاب قرار می‌داد و می‌گفت «حضرت آیت‌الله العظمی شیخ جعفر کاشف الغطا!» یعنی همان کسی که مردم در روز او را چنین خطاب می‌کردند، شب‌هنگام خود را مورد خطاب قرار می‌داد. سپس ادامه می‌داد «تو روزی کودکی بودی و تو را "جوعیفر" می‌نامیدند.» در عربی، «جوعیفر» یعنی جعفر کوچک، همان‌گونه که در فارسی نام برخی افراد را سبک‌تر تلفظ می‌کنند. بعد که بزرگ‌تر شدی، تو را «جعفر» خواندند، سپس که طلبه شدی، عبایی بر دوش انداختی و «شیخ جعفر» نام گرفتی. سپس بالاتر رفتی و ثقة الإسلام، حجت‌الاسلام، حجت‌الاسلام والمسلمین، و در نهایت آیت‌الله العظمی شدی. اما فراموش نکن که همان "جوعیفر" سابق هستی.  ای برادران و خواهران، چنین انسانی دیگر متکبر نمی‌شود، گفتار و رفتارش با مردم تغییر نمی‌کند. کاش این سخن به گوش مسئولان نیز برسد، شاید به خود آیند. البته بسیاری از مسئولان اهل نماز شب هستند و نمی‌توان این را انکار کرد، اما آیا چنین سلوکی با خود دارند؟

 

 

رئیس انجمن فقه و حقوق اسلامی حوزه علمیه ادامه داد: اگر انسانی هر شب با خود چنین سلوکی داشته باشد، هر شبش شب قدر خواهد بود. دنبال چه می‌گردید؟ بله، خوب است که شب قدر را درک کنیم، شب‌زنده‌داری کنیم، قرآن بر سر بگذاریم، اما بدانیم که شب قدر واقعی دست خود ماست. ما خودمان سرنوشت خود را رقم می‌زنیم البته به اذن الهی و مجبور به یک سرنوشت از پیش تعیین‌شده نیستیم. عجیب است که اگر کسی در سلوک با خود، اهل مراقبت در روز، محاسبه در شب و تفکر باشد، وجود ظاهری‌اش دگرگون شده و به حقیقت روح می‌رسد، ارزشی والا پیدا می‌کند.

وی گفت: آقایان، سال ۱۴۲۵ که در مکه بودم، یعنی ۲۱ سال پیش، زائری داشتیم از علمای شیراز. اجازه دهید نامش را هم ببرم: مرحوم آقای زبرجد، داماد شهید دستغیب. ایشان که خود از علمای شیراز بود، در کاروان ما زائر بود. من که روحانی کاروان بودم، از او دعوت کردم که در اتاق ما باشد تا راحت‌تر باشد. برایم قصه‌ای تعریف کرد که می‌خواهم بگویم تا اثر سلوک صالحان را درک کنید، تا بفهمید شب قدر واقعی چه شبی است. ایشان برای من تعریف کرد، و حالا من واسطه‌ای هستم برای شما. یعنی این داستان را کسی نقل می‌کند که خودش آن را تجربه کرده است.

 

آیت‌الله علیدوست تصریح کرد: ایشان گفت که سال ۴۲ در قم، شاگرد مرحوم امام خمینی(س) بودم. می‌خواستم به مشهد بروم، پس به خدمت امام خمینی(س) رسیدم و عرض کردم که قصد سفر دارم و اگر امری دارند، بفرمایند. چون ایشان استاد ما بود، نامه‌ای به من داد و گفت که آن را به سید محمدهادی میلانی در مشهد برسانم. نامه را گرفتم و حرکت کردم. در مسیر، شش نفر از طلبه‌ها همراهم شدند. آن‌ها دست‌خالی بودند، اما من که وضع مالی‌ام بهتر بود، از پدرم ۴۰۰ تومان گرفتم. حرکت کردیم و به مشهد آمدیم. در مسیر، ۹۰ تومان خرج شد و ۳۱۰ تومان باقی ماند که برای یک زیارت کافی بود. به زیارت امام رضا (ع) رفتیم، اما دزد بی‌دینی تمام پولم را برداشت و جیبم را خالی کرد. دستم خالی شد، اما هنوز نامه را داشتم. می‌دانستم که باید نامه امام خمینی را به آیت‌الله میلانی برسانم. به خانه ایشان رفتم. در زدم و خدمتکار آمد. به او گفتم که فردی از قم آمده و نامه‌ای از امام خمینی(س) برای آیت‌الله میلانی آورده است. خدمتکار رفت و سریع بازگشت. دیدم که آیت‌الله میلانی بدون عبا و سراسیمه، با عمامه‌ای که در داخل خانه بر سر داشت، بیرون آمد و گفت «منتظر شما بودم!»

وی افزود: آیت‌الله میلانی نامه را باز کرد و خواند. نسبت به امام خمینی (س) احترام بسیاری قائل بود، پیوسته خم می‌شد و تعظیم می‌کرد. در پایان، نامه را مهر زد، آن را بوسید و کنار گذاشت. سپس گفت «آقای زبرجد، شما ۳۱۰ تومان نزد ما دارید و من می‌خواهم ۴۰۰ تومان به شما بدهم. امام رضا (ع) فرمودند که ۳۱۰ تومان از شما بگیرم و من می‌خواهم ۴۰۰ تومان به شما بدهم.» ایشان می‌گفت که گفتم «نه، همان ۳۱۰ تومان را بدهید، چون دقیقاً همین مقدار از من دزدیده شده است.» آیت‌الله میلانی گفت «حالا دیگر معطل نشویم، من ۴۰۰ تومان به تو می‌دهم. وقتی به شیراز رفتی، به پدرت بگو که سید محمدهادی این ۹۰ تومان را داده است. اگر ناراحت شد و نپذیرفت، پول را در سفر بعدی پس بیاور.» آقایان! چه خبر است؟ چه کسی به آیت‌الله میلانی خبر داده بود که فردی می‌آید و دقیقاً ۳۱۰ تومان نیاز دارد؟ البته چنین کراماتی از ایشان زیاد نقل شده است. دیگر نمی‌خواهم بیش از این بگویم، اما امروز که داشتم فضای مجازی را نگاه می‌کردم، دیدم برخی نهادها بزرگداشت ایشان را اعلام کرده‌اند و برای ایشان تقاضای مقاله کرده‌اند.

رئیس انجمن فقه و حقوق اسلامی حوزه علمیه با تأکید بر اینکه روح انسان نیز آلوده می‌شود نیاز به تصفیه دارد، گفت: شگفت‌آور این است که این کار کاملاً به خودمان بستگی دارد. نیازی نیست مواد آن را از خارج تهیه کنیم یا دیگران برای ما دیکته کنند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید «به خدا قسم، اگر تمام اقلیم‌های هفت‌گانه را به من دهند و از من بخواهند که پوست جویی را از دهان مورچه‌ای بگیرم، چنین کاری نخواهم کرد.» این سخنان برای ۱۴۰۰ سال پیش است، اما همچنان زنده و پرمعنا. امیرالمؤمنین(ع) که نیازی به قسم‌خوردن ندارند، اما وقتی شخصی برای ایشان هدیه‌ای آورد؛ یعنی رشوه‌ای پنهان فرمودند «به خدا قسم، اگر مرا برهنه کنند و بر خارها بکشانند یا در زنجیر و غل و قید ببندند، برایم دوست‌داشتنی‌تر از آن است که در حالی خدا را ملاقات کنم که به یکی از بندگانش ظلم کرده یا چیزی را غصب کرده باشم.» چقدر راحت از کنار حق الناس می‌گذریم؟ چگونه برخی افراد تا این اندازه نسبت به حق‌الناس بی‌اعتنا هستند؟

وی تأکید کرد: نکند خدای‌نکرده ما با کارهای اشتباه، سوءمدیریت‌ها و ندانم‌کاری‌هایمان، علی(ع) فروش شویم! همه ما علی(ع) را دوست داریم، جانمان را فدایش می‌کنیم، اما آیا در عمل نیز وفاداریم؟ آیا در بازار، در مسئولیت‌ها، در تصمیمات خود، چوب حراج به نام و آرمان او نمی‌زنیم؟ روزی یک هیأت مذهبی از آمریکا به ایران سفر کرد. این افراد سیاست‌مدار نبودند، بلکه از مقامات بلندپایه مذهبی آمریکا بودند. به مناسبت خاصی به قم آمدند و نشستی با چند نفر از علما برگزار کردند. من، به‌عنوان طلبه، در آن جلسه حضور داشتم. در جریان گفت‌وگو، یکی از دوستان ما که به نظر من کار درستی نکرد شروع به انتقاد از حکومت و رفتارهای آمریکا کرد. حال‌آنکه این افراد نه مسئول سیاسی بودند و نه نقش مستقیمی در تصمیمات دولتی داشتند. اما وقتی از آن‌ها انتقاد شد، آنها نیز مقابله‌به‌مثل کردند و پرونده‌هایی را مطرح کردند که به نظرشان نقد وارد بود.

 

 

 

آیت‌الله علیدوست ادامه داد: وقتی نوبت به من رسید که صحبت کنم، به آنها گفتم «آقایان! شما از حقوق بشر، حقوق اقلیت‌ها، حقوق زنان و حقوق زندانیان سخن می‌گویید، اما در دین ما مفهومی فراتر از این‌ها مطرح است حق هستی. اگر دین ما به‌درستی اجرا شود، اگر از خرافه‌ها و تحریف‌ها رها گردد، آنچه مطرح می‌کند نه‌تنها حقوق انسان‌ها، بلکه حقوق تمام هستی است. این موضوع بعدها به کتابی تبدیل شد که اگر در فضای مجازی جست‌وجو کنید، با عنوان حق هستی منتشر شده است. سپس برای آن‌ها حدیثی از امیرالمؤمنین(ع) خواندم که فرمودند «اگر به من دنیا و آنچه در آن است بدهند تا پوست جویی را از دهان مورچه‌ای بگیرم، چنین نخواهم کرد.» دقت کنید، بحث بر سر یک‌پوست جو است که مورچه دارد با خود می‌برد! یعنی حتی حق یک مورچه هم نباید پایمال شود. حال، آیا کسی حق دارد که بی‌دلیل حیوانی را آزار دهد؟ آیا ما مجازیم که بی‌جهت آب را هدر دهیم؟ ما حق نداریم اسراف کنیم.

وی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: دو سال و چهار ماه پیش، در شب بیست و سوم رمضان، اینجا سوره یاسین قرائت شد. امسال، پیشنهادی برای شما دارم که شاید در ابتدا سخت به نظر برسد، اما اگر انجام دهید، برکت آن را خواهید دید: روزی ۱۰۰ مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخوانید. ممکن است بگویید که فرصت نداریم، اما این‌طور نیست. ۱۰ دقیقه از زمان خود را در طول روز اختصاص دهید در آشپزخانه، در مسیر، در تاکسی بدون اینکه لطمه‌ای به کارهایتان وارد شود. چرا این سوره؟ «قل هو الله احد»، ارتباط مستقیم با امیرالمؤمنین(ع) دارد. امیرالمؤمنین(ع) قرآن ناطق است. در روز قیامت، کسی که بخواهد سوره قل هو الله احد را تجسم کند، امیرالمؤمنین را خواهد دید. این سوره، حقیقت تکوینی دارد، و ارتباط با آن، ارتباط با ولایت است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
3 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.