لبنان سرزمینی بسیار زیبا، دلربا و مستعد است؛ و مردمش خوش پوش، خون گرم و مهربانند. این مردمان و به خصوص کودکان و نوجوانان پر جمعیتش وقتی می بینند در هنگام جنگ پهپادهای متجاوز به راحتی به صورت 24 ساعته بالای سرشان حرکت می کنند یا جت هایش به راحتی مانور می دهند، غرورشان خدشه دار می شود و این حس راهی جز مقاومت و ایستادگی برای آنان باقی نمی گذارد. اگر ما ایرانیان این واقعیات را بببنیم، تحلیل های معطوف به سیاست داخلی خودمان را فراموش خواهیم کرد؛ لبنان را ابتدا باید از درون لبنان دید.
پایگاه خبری جماران، روزبه علمداری: اجتماعات گسترده عمومی در مناسبت ها یا حوادث مهم، همواره نقاطی پر اهمیت برای جوامع بشری بوده و هستند، چرا که «تصویر ذهنی» آنها از خویش و دیگران از آنها، در چنین لحظاتی برساخته می شود. تشییع سید حسن نصرالله و سید هاشم صفی الدین پس از یک سال و نیم جنگ همراه با شهادت عالیرتبه ترین فرماندهان معنوی، سیاسی و نظامی حزب الله، از این منظر مهم ترین یا به عبارتی نخستین فرصت برساخت این تصویر برای مردم لبنان و به ویژه هواداران متنوع حزب الله بود بود.
فردوگاه رفیق حریری در جنوب بیروت واقع شده است و هرکس از مرز هوایی وارد این کشور شود، اولین منطقه ای که با آن مواجه می شود ضاحیه است؛ یعنی منطقه شیعه نشین بیروت و پایگاه اصلی حزب الله. از هنگام خروج از محدوده فرودگاه جمعیت زیادی از مردم را می دیدیم که غالبا به صورت خانوادگی در حال رفتن به سمت محل تشییع بودند که قرار بود ظهر آغاز شود. علاوه بر تصویر رهبران مقاومت، پرچم قبایل و طوایف مختلف یا احزاب سیاسی در دست مردم قرار داشت. یکی از نمونه های جالب، پرچم سرخ حزب کمونیست لبنان بود که رنگ قرمز و علامت داس و چکش آن برای یک ایرانی که تصور دیگری از دسته بندی های سیاسی در ذهن دارد عجیب به نظر می رسید.
رده سنی شرکت کنندگان، محدودیت نداشت و از انبوه کودکان خردسال تا افراد مسنّ را شامل می شد. موضوع حجاب نیز در این کشور امری حل شده و عادی است و حضور زنان و دختران جوان بدون حجاب نه یک اتفاق، بلکه امری کاملا عادی در این مردم است.
هنگام ظهر در میان ترافیک به استادیوم رسیدیم. محلی که در امکان حضور یافتیم قسمت وسط استادیوم بود؛ یعنی در قسمت زمین چمن ورزشکاه که روی آن لایه ای پلاستیکی و سپس روی آن صندلی قرار داده شده بود. آرزو داشتم روی سکو ها کنار مردم باشم، اما این فرصت برای ما میسر نبود. این مراسم دو لحظه حساس داشت؛ اولین آن، هنگامه ورود پیکرها بود که همگان را متأثر کرد و بغض های فرو خفته مردمی که ماهها نتوانسته بودند در کنار یکدیگر به سوگ بنشینند را تبدیل به اشک کرد. اینجا دیگر، جوانان محافظ و انتظامات مراسم هم عنان از کف داده و زار زار به گریه نشستند. البته از نگاه من، از این صحنه تأثیربرانگیزتر زمانی بود که ماشین حامل تابوت ها دور استادیوم چرخید و مردم «ابو علی» محافظ قدیمی سید حسن را می دیدند که این بار نه کنار قامت سید، بلکه کنار تابوت او ایستاده؛ مقداری تکیده تر و خسته.
لحظه حساس دوم اما، زمانی بود که چهار فروند جت جنگنده ی مسلح رژیم صهیونیستی دقیقا از بالای استادیوم عبور کردند؛ یک بار از ارتفاعی بالاتر و یکبار از ارتفاعی بسیار پایین که اگر کلاشنیکف هم بدان می رسید! واکنش مردم اما رگبار شعارهای بلند بود. هنگام برگشت به ایران وقتی با یکی از همسفرانم که میان مردم بود نقل می کرد که با چشم خود دیدم برخی زنان سالخورده با دیدن هواپیماها به خود می لرزیدند. از دیگران هم شنیدم که برخی، چند لحظه شوکه شدند، اما سریعا استوار و با اراده ایستادند و شعار دادند. اما یک نکته جالب اینکه، پرواز مرتبه دوم با وجود ارتفاع پایین دیگر عادی شده بود و ترس به دل کسی راه نداد.
تشییع دوم، تشییع سید هاشم صفی الدین بود. سید هاشم دقیقا پس از آنکه حکم دبیرکلی اش توسط شورای رهبری حزب الله به تصویب و امضاء رسید، به شهادت رسید و کیفیت ترور او نیز مشابه سلفش سید حسن نصرالله بود. روستای «دیر قانون» از توابع صور محل تشییع آخر و دفن صفی الدین بود؛ روستایی زیبا که همچون بقیه مناطق جنوب پر از باغ های پرتقال و انواع میوه ها و محصولات کشاورزی بود. در راه رسیدن به مراسم بعضا خانه های ویرانه ای را دیدم که در بمباران های اخیر صهیونیست ها تخریب شده بود.
جمعیت شرکت کننده در تشییع بسیار بالا بود و این با توجه به اینکه دیرقانون یک شهر است و نه روستا، قابل توجه بود. هیأتی از آستان قدس رضوی، تابوت حامل این شهید را همانند تابوت سید حسن نصرالله متبریک به پرچم حرم رضوی کردند و در نهایت یک روحانی محلی بر پیکر سید هاشم نماز گزارد.
در میانه این تشییع، فرصتی فراهم شد تا به «روضه الشهداء» سر بزنیم؛ همان جایی که عماد و جهاد مغنیه، مصطفی بدرالدین و شماری دیگر از فرماندهان آنجا دفن شده اند. نوجوانان و جوانان گروه گروه وارد می شدند و با خواندن اشعار حماسی و سر دادن شعار یاد شهدا را گرامی می داشتند. قسمت تأثیر برانگیز اما وقتی بود که متوجه شدیم، پیکر شهید نصرالله مخفیانه در همین مکان یعنی دقیقا جلوی درب ورود روضه الشهدا به ودیعه نهاده شده بود و حالا که در محل اصلی دفن شده، این واقعیت مکشوف گشته است.
مقصد بعدی «روضه الحوراء» بود؛ یعنی جایی که شهدای جنگ اخیر مثل فواد شکر، ابراهیم عقیل، علی کرکی و انبوهی دیگر از رزمندگان دفن شده اند. اینان ژنرال های حزب الله محسوب می شدند که پس از سالها زندگی پنهان توسط صهیونیست ها ترور شدند و به قافله فرماندهان بزرگی چون عماد مغنیه ملحق شدند.
سپس به محل شهادت سید واقع در «حاره حریک» رفتیم. رژیم صهیونیستی با بمباران دقیق کانال های هواکش و مسیرهای ورودی به مقر فرماندهی حزب الله دست به این ترور زد که نتیجه آن، شهادت سید و همراهان و ویرانی کامل دو ساختمان بالای آن مکان زیر زمینی بود.
مکان دفن سید نیز همان نزدیکی است که میزبان مردم است. آنجا علاوه بر لبنانی ها و ایرانی ها جمعی از چهره های یمنی نیز برای ادای احترام به دبیرکل فقید حزب الله حاضر شده بودند.
این مراسم مانند هر آیین و مناسک دیگری تمام شد، اما تصویر ذهنی بزرگی ساخت تمام نشد. یکسوی این تصویر مردم لبنان بودند که «مقاومت» نه انتخاب یا ایدئولوژی، بلکه زندگی و راه اجتناب ناپذیر آنهاست. در غیاب دولت مستقل از اراده قدرت های بزرگ و فقدان ارتش قوی، این مردم بودند که یکه و تنها به میدان پا گذاشتند و باز در غیبت رئیس جمهور و نخست وزیر و مسئولان عالی لبنان-به جز نبیه بری شیعه و هم پیمان حزب الله-همین مردم عادی در تیررس هواپیماهای مهاجم بودند.
لبنان سرزمینی بسیار زیبا، دلربا و مستعد است؛ و مردمش خوش پوش، خون گرم و مهربانند. این مردمان و به خصوص کودکان و نوجوانان پر جمعیتش وقتی می بینند در هنگام جنگ پهپادهای متجاوز به راحتی به صورت 24 ساعته بالای سرشان حرکت می کنند یا جت هایش به راحتی مانور می دهند، غرورشان خدشه دار می شود و این حس راهی جز مقاومت و ایستادگی برای آنان باقی نمی گذارد. اگر ما ایرانیان این واقعیات را بببنیم، تحلیل های معطوف به سیاست داخلی خودمان را فراموش خواهیم کرد؛ لبنان را ابتدا باید از درون لبنان دید.