پایگاه خبری جماران: حضرت آیت الله حاج میرزا على احمدى میانجى در چهارم محرم الحرام سال 1345 هجرى قمرى مطابق با 23 تیر ماه سال 1305 هجرى شمسى در روستاى پورسخلو واقع در 24 کیلومترى شمال غرب شهرستان میانه از شهرهاى استان آذربایجان شرقى دیده به جهان گشود.
پدر بزرگوار آیت الله احمدى، مرحوم آخوند ملا حسینعلى احمدى که از روحانیون بنام و پر تلاش منطقه«اوچ تپه» بود، در همان روستا به دنیا آمد و پس از تحصیل مقدمات علوم دینى و کتب فارسى جهت ادامه تحصیل عازم تبریز شد و از سال 1331 تا سال 1336 هجرى قمرى در مدرسه حسن پاشا به تحصیل علوم حوزوى تا مقطع کتاب لمعه اشتغال یافت و سرانجام به علت قحطى شدید سال 1336 (ه.ق) به اجبار ترک تحصیل کرد و به موطن خود مراجعت نمود. وى جهت امرار معاش به کشاورزى اشتغال داشت و اکثر اوقات خود را در راه هدایت مردم، تبلیغ دین، پاسخ به سؤالات شرعى، اصلاح ذاتالبین و رفع حوائج آنان صرف می نمود و در این راه از هیچ تلاشى فرو گذار نمىکرد و درب خانه وى همواره باز و ملجأ و مأواى مراجعان، و محل تردد نیازمندان و بى پناهان بود.
مادر ایشان سیده معصومه، دختر حاج سیدزین العابدین از سادات محترم و بنام منطقه بود. معظم له درباره مادر و جد مادرى خود چنین گفته است: «مادرم نیز از سادات موسوى است که سلسلهاى از سادات محترم هستند؛ اگر چه در شناسنامه حسینى شناخته مىشوند... جد مادرى من مرحوم حاج سید مهدى مىباشد که مردم کراماتى را نیز به وى نسبت مىدهند. مادرم نیز گاهى مطالبى را از وى نقل مىکرد. جدم، مرحوم حاج سید زین العابدین به سخاوت مشهور بود و درب خانهاش به روى تمام افراد منطقه باز بود. حتى به یاد دارم که یک حیاط مخصوص براى میهمان داشت و کسى نقل مىکرد که من فقط موظف به آوردن آب از چشمه براى میهمانان بودم».
آیت الله احمدی میانجی(ره) دوران کودکى خود را در کنار پدر و مادر با یادگیرى دروس متداول آن زمان سپرى نمود و کتابهاى گلستان سعدى، نصاب الصبیان، منشأت امیر نظام، ابواب الجنان، تاریخ معجم و جامع المقدمات را پیش پدر بزرگوار و عموزاده پدر فراگرفت. 12 ساله بود که جهت ادامه تحصیل عازم شهرستان میانه شد و در سال 1363 هجرى قمرى در حالى که قسمت عمده کتاب شرح لمعه را در میانه پیش اساتید حوزه علمیه میانه خوانده بود، عازم تبریز گردید، اما پس از چند ماه توقف به قم هجرت نمود و تا آخرین لحظات حیات خود در قم سکونت نمود.
آن فقیه فرزانه سطوح مقدماتى دروس حوزوى تا بخش اعظم کتاب شرح لمعه را در حوزه علمیه میانه نزد حضرت حجتالاسلام و المسلمین میرزا ابومحمّد حجّتى، حجتالاسلام میرزا مهدى جدیدى و آیتالله میرزا لطفعلى زنوزى (قَدَّسالله اسرارهم) تحصیل و تلمّذ کردند.
مرحوم حجتى در واقع متکفل امور تحصیلى معظم له بود و مرحوم زنوزى مهمترین و مؤثرترین نقش را در زندگى و شخصیت ایشان داشت و در حقیقت تعیین خط مشى زندگى و تحصیلى ایشان را به عهده داشت و معمار اصلى شخصیت علمى و معنوى وى بود.
معظم له در خاطرات خود مىفرمایند:
«... ایشان (آیت الله زنوزى) از نظر اخلاق و تربیت فکرى حقیر بسیار مؤثر بود ... از الطاف الهى نسبت به خودم آشنایى با شخصیت بزرگى همانند آیتالله زنوزى است ... این آقا حق عظیمى بر گردن من دارد».
آیت الله احمدى میانجى سطوح عالیه را در محضر اساتید بزرگ، آیت الله شیخ موسى زنجانى(ره) و آیت الله آقاى سید حسین قاضى طباطبائى و آیت الله احمد کافى الملک و آیت الله نجفى مرعشى و استاد علامه طباطبائى و آیت الله میرزا على مشکینى رحمةالله علیهم اجمعین به پایان رساند.
پس از اتمام سطوح عالیه، هم زمان با حضور در دروس فقه و اصول آیت الله العظمى بروجردى، به مدت شانزده سال نیز در محضر آیت الله العظمى محقق داماد تلمذ نمود و در همان حال، در دروس خارج فقه و اصول آیات عظام گلپایگانى و شیخ هاشم آملى و استاد علامه طباطبائى (قُدِّس اسرارهم) حاضر شد و استفادههاى فراوانى برد و به درجه اجتهاد نائل آمد.
آیت الله احمدى میانجى در وادى تحقیق و تألیف نیز در شمار شخصیتهاى کم نظیر قرار دارند و در هر زمان به تناسب نیاز جامعه، تحقیق و تألیفى را به یادگار گذاشتهاند. در آثار ایشان اتقان، شکوفایى، پویایى و نوآورى مىدرخشد.
برخى از آثار مکتوب ایشان عبارتند از:
1. مکاتیب الرسول در چهار جلد
2. التبرک
3. مواقف الشیعه در سه جلد
4. مالکیت خصوصى در دو جلد
5. السجود على الارض
6. الاسیر فى الاسلام
8. ظلامة الزهراء (ازاحةالارتیاب عن حدیث الباب)
9. عقیل بن ابى طالب
10. مکاتیب الائمة علیهم السلام
11. حواشى بر مصاحبههاى پرفسور هانرى کربن فرانسوى با استاد علامه طباطبائى (قدس سره الشریف)
آیتالله احمدى میانجى (قدس سره الشریف) در میان دوستان دانشمند خود که از اعلام دین و هادیان امتاند، به دو ویژگى ممتاز بودند:
1- اهل قلم و نویسندگى بودند.
2- اهل سخنرانى و منبر بودند و از همان ابتداى دوران طلبگى خود تا پایان حیات نورانى خود منبر مىرفتند و سخنرانى مىکردند و مردم را با بیانات شیوا و دلنشین خود بهرهمند و هدایت مىکردند.
در سالهاى آخر عمر با برکت ایشان، تعداد زیادى از سخنرانىهاى معظم له بصورت نوار کاست یا نوار ویدئویى ضبط شده است که پس از ارتحال ایشان، سخنرانىهاى مذکور بر روى کاغذ پیاده و مهیّاى چاپ و نشر گردیده است. اولین مجموعه آنها درباره خطبه شعبانیه تحت عنوان «بسوى نور» چاپ و منتشر شد و امید است دیگر سخنرانىها نیز آماده چاپ و تحت همین عنوان منتشر گردد.
در همین رابطه، نشریه حریم امام در شمار 386 خود با تنی چند از علما و روحانیون نام آشنا درباره ویژگی های شخصیتی مرحوم آیتالله احمدی میانجی(ره) مصاحبه گرفته است که در ادامه میآید:
حجت الاسلام و المسلمین مرتضی اشراقی میانجی، معاون قضایی دیوان عدالت اداری کشور و از شاگردان و نزدیکان مرحوم آیتالله احمدی میانجی(ره) به خاطراتی از معاشرت طولانی و صمیمانه خود با ایشان و نیز فعالیتهای فرهنگی ایشان در میانه و فعالیتهای سیاسی آن مرحوم اشاره کرد.
از کیفیت آشناییتان با مرحوم آیت الله آقای احمدی میانجی برایمان بفرمایید؟
من و آیت الله احمدی میانجی(رحمت الله علیه) از نظر منطقهای هم منطقهای هستیم؛ در اطراف میانه محلی هست به نام «اوچ تپّه» که هم زادگاه آقای احمدی در آن محل است و هم زادگاه ما به نام روستای«سید لر» در آن منطقه است. ما اسم آقای احمدی را شنیده بودیم و در محل تولّدمان کسانی که با علما محشور بودند، آقای احمدی و پدر بزرگوار ایشان را میشناختند.
سال 41 یا 42 بود که من در تبریز طلبه بودم و ظاهراً اواخر بهار همان سال بود که آیت الله احمدی رحمت الله علیه برای یک کاری اداری مربوط به مدرسه رضویه میانه که در آن زمان تاسیس شده بود، به تبریز آمده بود و چند روزی در تبریز بودند. ایشان در آن چند روز، شبها منزل یکی از علمای میانهای که در تبریز ساکن بودند، میماندند و روزها قبل از ظهر و بعد از ظهر به مدرسه طالبیه میآمدند و من اوّلین بار ایشان را آن جا در حجره یکی از طلبهها دیدم. از من پرسید کجایی هستی؟ بعد که متوجّه شد ما اهل یک منطقه هستیم، خیلی اظهار بزرگواری کرد و با ما گرم گرفت، حال ما را پرسید و خیلی نوازش کرد و من هم دیگر در آن چند روزی که ایشان آن جا بودند، به آن درس و بحثی که در آن زمان داشتیم، نمیرفتم و خدمت ایشان می رفتم؛ این چند روز یک ارادت قلبی به آقای احمدی پیدا کردیم و خیلی شدید به ایشان علاقه مند شدم. این اوّلین آشنایی ما با ایشان در بهار 1341 در تبریز بود و بعد من دو سال دیگر هم در تبریز بودم تا این که مهر43 به قم آمدم. هنگام آمدنم به قم، یکی از عشقها و علاقههای من این بود که آقای احمدی را من در قم زود زود میبینم و آمدن من در قم توأم بود با ایّام شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیه) که در منزل آیت الله احمدی هم روضه بود و ما هر شب میرفتیم و اوّلین بار هم در قم ایشان را آن جا زیارت کردیم. علی أیّ حالٍ این اندازه بگویم ارادت من و علاقه من به آقای احمدی جوری شد که بعضی طلبهها شوخی میکردند که با آمدن اشراقی به قم، یکی نفر به عائله و نان خورهای آقای احمدی اضافه شده است! من شب و روز با ایشان مأنوس بودم و قبل از ظهر و بعد از ظهر ایشان را میدیدم و شب به نمازش میرفتم. عشق و علاقه من به آقای احمدی از آن جاها شروع شد و تا 1362 که به تهران آمدم، حدود20سال تقریباً شب و روز با آقای احمدی مأنوس بودم و همیشه مثل سایه دنبال ایشان بودم و از 62 هم که به تهران آمدم تا اواخر عمر مبارکش، هر وقت قم میرفتم- جسارت به حضرت معصومه(سلام الله علیها) نباشد- بعد از زیارت حضرت معصومه، دوّمین هدف، انگیزه و عشقی که در دل من بود، دیدار آقای احمدی بود و حتماً باید میرفتم در خانه، مسجد و یا در هر کجا که ممکن بود،ایشان را زیارت میکردم.
نزد ایشان درس هم خواندید؟
سطح کفایه الاصول را ما با چند نفر از طلبهها از جمله آقای آسید سلیمان حسینی آذرشهری-که الان در تهران است - در حجره من در مدرسه خان در محضر ایشان خواندیم.
موقعیت علمی ایشان در قم به چه صورت بود؟
آقای احمدی جزء فضلای درجه اوّل قم بودند و از دوستان شان که به عنوان مرجع معرّفی شدند و رساله توضیح المسائل نوشتند، کم نداشت؛ منتهب در این وادیها نبود که بیاید رساله بنویسد و در مسیر مرجعیّت قرار بگیرد و میگفت من به الکفایه هست. ایشان از نظر علمی در سطح عالی بودند و همراه با آیت الله شبیری زنجانی، آیت الله آقای آذری قمی، آیت الله حاج سیّدمهدی روحانی، آیت الله میرمحمّدی-که الان در حال حیات هستند- و آقای حقّی سرابی از شاگردان مرحوم آقای داماد بودند و جزء شخصیّتها و فضلای درجه اوّل قم بودند که کل علما این را میدانند و به این مسئله شهادت میدهند.
این چند نفر نوعاً با هم بودند و در حجرهای در مدرسه خان –که ظاهراً قبل از این که در سال 43 من به قم بیایم متعلّق به آقای آیت الله آسید جلال طاهری اصفهانی(رحمه الله علیه) امام جمعه اصفهان بود و وقتی ایشان به اصفهان رفته بودند، کلید آن حجره را با کتابهایی که آن جا داشتند به آقای شبیری زنجانی داده بودند؛ البتّه آن حجره یک طلبه شب خواب هم داشت ولی روزها قبل از ظهر و بعد از ظهر در اختیار این بزرگان بود- قبل از ظهر و بعد از ظهر یک جلسه علمی اصول و فقه داشتند که ظاهراً قبل از ظهر بحث اصول بود و بعد از ظهر هم فقه بود.
فعّالیّتهای فرهنگی آیت الله احمدی در میانه چه بود؟
آقای احمدی(رحمه الله علیه) علاوه بر ماه مبارک رمضان و ماه محرّم که برای سخنرانی دعوت میشدند، سه ماه تابستان هم به میانه میآمدند؛ البتّه در میانه خانه نداشتند و نوعاً یک خانه اجاره میکردند یا در خانه دوستان که در اختیارشان قرار میدادند، ساکن میشدند و جلسات علمی داشتند که شبها نوعاً در همان خانه یا خانهای دیگر، عدّهای از جوانها، مومنین و باسوادها میآمدند و ایشان یک جلسه قرآنی داشتند. البتّه بعد یک خانمی حیاط خودش را در اختیار این جلسات قرار داد و خانه دیگری هم خریدند و با آن ضمیمه کردند و یک جایی به نام انجمن دین و دانش درست کردند که سه تا خانه در کنار هم بود که از آنها یک سالن درست کردند و آن جا محل تبلیغ آقای احمدی شد و تابستانها جلسات درسی علمی ایشان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب آن جا برگزار میشد و کتاب دوجلدی«مالکیت خصوصی در اسلام» ایشان، همان سخنرانی و صحبت آقای احمدی در آن جلسات است که مطالبی مینوشتند و میآمدند در آن جا در جلسات مطرح میکردند و بعد خودشان آن را به این صورت تدوین کردند و چاپ شد.
جلساتشان مختلف بود، برای عموم جلساتی داشتند و برای جوانهای با سواد هم جلسات دیگری داشتند؛ که این جلسات در مسجد یا در همان خانهای که ساکن بودند، برگزار میشد؛ البتّه من تابستانها میانه نبودم و میرفتم همان روستای محل تولّد خودمان ولی زود زود به میانه میآمدم و هر وقت میانه بودم، به تناسب علاقه و ارادتم به آقای احمدی که هر کجا بود ما دلمان میخواست ایشان را زود زود ببینیم، در آن جلسات ایشان هم شرکت میکردم.
هم چنین یکی دیگر از کارهای ایشان تأسیس مدرسه رضویّه در میانه بود. این مدرسه یکی از آن مدارس دینی زنجیرهای آموزش و پرورش بود که طرح و فکر آن در کل ایران از مرحوم آقای شیخ عبّاسعلی اسلامی بود، منتهی در هر شهری معتمدین آن شهر این کار را انجام میدادند که در میانه علمای شهر تحت سرپرستی مرحوم آقای احمدی این مدرسه رضویه را تاسیس کرده بودند.
علاوه بر کارهای فرهنگی، کارهای دیگری هم در میانه انجام میداد؛ مثلاً عدّهای از دوستان ایشان با رهبریّت ایشان برای مستضعفین صندوق ذخیرهای به عنوان قرض الحسنه تأسیس کردند یا مثلاً برای خانواده مستضعف فرش بافی راه انداختند و این گونه کارهای اقتصادی برای خانوادههای بی بضاعت مفید بود.
ایشان چه ویژگی بارز اخلاقی و رفتاری داشتند که برای طلاب امروز درسآموز باشد؟
همان طور که گفتم من از مهر 1343 تا 1362 حدود بیست سال شب و روز در درس و غیر درس با آقای احمدی (رحمه الله علیه) مأنوس بودم؛ والله که قسم شرعی است و مسلمان قسم دروغ نمیخورد، من در این مدّت 20 سال از آقای احمدی نه خلاف شرع و نه مکروه حتّی ترک اولی ندیدم که بگویم از نظر اخلاقی این کار خوب بود ولی ایشان انجام نداد، این طور هم نبود. غیر از صفا، صمیمیّت، اخلاق،خیرخواهی و الگوی خوب برای طلبهها چیزی از ایشان ندیدم.
سفرها هم با ایشان بودیم؛ یادم هست زمستانی بود ایشان با خانواده به مشهد رفته بودند و من هم که مجرّد بودم به هوای آقای احمدی به مشهد رفته بودم؛ من شبها در مدرسه نوّاب می ماندم و آقای احمدی هم با خانمش در همان نزدیکی اطاقی اجاره کرده بود؛ صبحها با هم به حرم میرفتیم و بعد زیارت هم که تمام میشد دوباره بر میگشتیم؛ خانمش به فاصله چند قدم از پشت سر ما میآمد و ما دو نفری در کنار هم می رفتیم. در یکی از این راه رفتنهای به طرف حرم صحبت طلبههای میانه شد که بعضی طلبهها نسبت به آقای احمدی کم لطفی دارند بعضی کارهایی انجام میدهند که مناسب نیست و من از دست آنها خیلی عصبانی بودم؛ آقای احمدی فرمود که من الان میروم حرم و به نیابت از آنها یک زیارت میخوانم. این مطلب خیلی به من برخورد کرد؛ چون این آن طلبهها گاهی به ایشان جفا کردند، گاهی خلاف گفتند و گاهی اذیّتش کردند؛ لذا از روی همان روح جوانی و طلبگی گفتم که حاج آقا إن شاءالله موفّق نمیشوید! ایشان چیزی نگفت و خندید و ما هم خندیدیم و رفتیم حرم. بعد در همان ساعت موعدی که تعیین کرده بودیم از حرم بیرون آمدیم، وقتی از دور من را دید، خندید و گفت بر خلاف نظر شما الحمدلله موفّق شدم از طرف آنها یک زیارت نامه امام رضا(سلام الله علیه) بخوانم! چنین آدم اخلاقیای بود و هیچ وقت کینهای نبود.
یک نفر به ایشان جفا کرده بود ولی بعد از انقلاب گرفتاریای داشت که ایشان برای حل آن واسطه شد. قضیه از این قرار بود که چند نفر از میانه ای های همشهری ما بعد از کشف کودتای نوژه، به منزل آقای شریعتمداری رفت و آمد داشتند لذا اینها تحت تعقیب واقع شده بود و اینها را به دادگاه انقلاب خواسته بودند. خانوادههای اینها به آقای احمدی متوسّل شده بودند. پسرآقای احمدی شهید شده بود و شب مجلس ترحیمش در مسجد امام حسن عسکری بود و مرحوم آقای صدیقی- عمو یا عمو زاده آقای صدیقی امام جمعه -که دادستان انقلاب قم بود، به مجلس ترحیم آمده بود. هنگام خروج آقای صدیقی، آقای احمدی من را خواست و گفت برو پشت سر آقای صدیقی و بگو اینها طلبه هستند و متوجّه نشدهاند حالا رفتهاند منزل آقای شریعتمدار ولی نگفتهاند که ما با کودتای نوژه شریکیم؛ این مسئله تعقیب کردن نمی خواهد، قدری کوتاه بیا. من هم زود پشت سر مرحوم آقای صدیقی آمدم داخل حیاط مسجد؛ ایشان بیرون رفته بود و ظاهراً در خیابان پیدا ایشان را کردم و گفتم که حاج آقای احمدی از شما خواهشی دارد. گفت چی هست؟ امر بفرمایید! گفتم آقای احمدی می گوید این چند نفر طلبه که همشهری ما هستند، غیر از علاقهمند و ارادتمند بودن به آقای شریعتمداری کاری نداشتهاند و منزل ایشان رفت و آمد داشتند ولی در کودتا دخیل نبوده اند؛ خواهش میکنیم نسبت به اینها قدری کوتاه بیایید. این چنین هر کس از این طلبهها بعد از انقلاب گرفتار شدند، خودشان، خانواده شان یا دوستان شان آمدند و آقای احمدی را برای همین کار شفیع قرار دادند.
یک شبی بعد از کودتای نوژه به منزل یکی از دوستان همشهری مان میرفتیم که در کوچه دیدم آقای احمدی با یک لحن خاصی با من صحبت میکند قدری من را موعظه کرد و گفت «خلاصه به قول آذربایجانیها هر درختی که مثمر ثمر است و میوه میآورد، دیگر سر بالا نمیگیرد بلکه سرش را پایین میگیرد و این علامت تواضع و علامت ثمر دهی است»؛ من تعجّب کردم که من چه کار کرده ام و چه اتّفاقی افتاده است؟! گفتم حاج آقا مثلاینکه شما امروز میخواهید چیزی به من بگویید؟ گفت آره؛ گفتم مگر چه شده؟! همان گفت امروز فلانی و فلانی- چند طلبه را اسم بردند که شدیداً طرفدار آقای شریعتمدار بودند و با ما مخالف بودند و در هر مجلسی علیه ما حرف میزدند و وقتی من در میانه کاندیدا بودم دهها نفر از آنها از طرف حزب خلق مسلمان آمدند و در شهر میانه و اطراف آن علیه من تبلیغ کردند که ایشان به آقای شریعتمدار علاقه مند نیست، به ایشان رای ندهید و به طرف مقابل رای بدهید - اینها آمده بودند پیش ما و متوسّل شده بودند که ما از اشراقی می ترسیم و خواهش می کنیم شما به اشراقی بگو که دیگر با ما کاری نداشته باشد! دادگاه ویژه قم به عدّهای از این طلبهها اجازه نداده بودند که برای تبلیغ محرّم و رمضان به میانه بروند؛ من با خبر شدم و نزد مرحوم آقای آذری(رحمه الله علیه) دادستان دادگاه ویژه رفتم من رفتم و گفتم آقا شنیده ام شما به فلانی و فلانی- چند نفر از طلبههای همشهری ما -اعلان کرده اید که شما حق ندارید برای تبلیغ به میانه بروید؟ گفت: آره؛ گفتم اگر من از طرف آنها تعهّد بدهم که اینها علیه انقلاب حرف نزنند، باز هم حرف دارید؟ گفت شما میتوانید چنین تعهّدی بدهید؟گفتم آره و اسامی چند نفر از آن طلبهها را که بعضی از آنها الان فوت کردهاند و بعضی هم زنده اند، نوشتیم و من ذیلش را امضا کردم که اگر اینها علیه انقلاب حرف بزنند، من مسئولم؛ و به آقای آذری دادم. چند نفر از این طلبهها خودشان هم هنوز نمی دانند و خدا شاهد است تا به حال به آنها نگفته ام. این خیرات از آقای احمدی بود و من از ایشان یاد گرفته بودم.
پیام زندگی ایشان را چه چیزی میدانید؟
تقوا، پاکدامنی واخلاص. یک روایتی هست از معصوم(سلام الله علیه) می گوید«وَ مَن نُجالِس» با چه کسانی جلیس، دوست و رفیق باشیم و رفت و آمد داشته باشیم؟ یک جمله اش این است که «یُذَکِّرُکُمُ اللهَ رویَتُه» یعنی کسی که وقتی که با او جلیس هستید، خدا به یاد شما بیفتد. آقای احمدی همچون آدمی بود و روح تقوا، نیکی و پاکی در وجودشان بود و هر که با ایشان جلیس بود، به یاد خدا و امامان میافتاد و پاکی و صداقت میدید.
حجت الاسلام و المسلمین علی رازینی از قضات دیوان عالی کشور، عضو شورای نمایندگان رهبری در دانشگاه ها، معاون سابق حقوقی قوّه قضائیّه و عضو سابق مجلس خبرگان رهبری است. ایشان در مصاحبه با نشریه حریم امام، ضمن تاکید بر خاطراتی از استفاده خود از محضر آیتالله احمدی میانجی، به خلوص و بی تکلّفی ایشان اشاره کرد.
از کیفیت آشنایی تان با مرحوم آیت الله احمدی میانجی و خاطرات تان از ایشان برای مان میفرمایید؟
تشکّر می کنم از شما که به فکر احیای یاد بزرگان هستید و این کار، کار ماندگار و ارزندهای است و اینها شاخصهایی هستند که بایستی در طول نسلهای طولانی مورد اطّلاع و مورد توجّه مردم به خصوص جوانهای انقلابی کشور قرار بگیرند و یاد آنها را زنده کردن به منزله زنده کردن ارکان اسلام است.
من در خانوادهای بزرگ شدم که رسم نبود مدرسه بروند یعنی دبستان و دبیرستان نمی رفتیم. مرحوم جد ما حاج میرزا حسن رازینی از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری بود و آن دوران برخوردهای تند رضاشاه مانند کشف حجاب، منع کردن منبر و عزاداری و منع کردن از لباس روحانیّت را درک کرده بود، لذا خیلی شدید با شجره طاغوت و سلسله پهلوی بد بود، به طوری که یکی از آثارش این بود که ایشان راغب نبود به هیچ ادارهای از ادارات دولتی مراجعه کند، مگر به مقدار ضرورت؛ از جمله ایشان هیچ کدام از بچّهها را - نه پسر و نه دختر - دبستان و دبیرستان نمی گذاشتند و تا زمان حیات ایشان تمام فرزندان ایشان که همه روحانی بودند و تمام نوههای ایشان مدرسه نمی رفتند و در منزل پیش والدین درس می خواندند؛ از جمله خود بنده دبستان و دبیرستان نرفتم و مرحوم ابوی مان این قضیه تحصیلات فرزندان را در منزل تکفّل داشتند و به این جهت ما مقداری سریع پیشرفت کردیم و دیگر آن معطّلی هایی را که برای مدرسه هست، نداشتیم و لذا من در سن 10 سالگی برای درس طلبگی آماده شده بودم؛ من متولّد 32 هستم و در منزل فارسی و ریاضی و این جور چیزها را در حد معلومات سطح دبستان یاد گرفته بودیم و سال 42 در قم وارد حوزه شدیم و درس طلبگی را شروع کردم.
سال 42 که وارد حوزه شدیم، این مقارن بود با اقدام مرحوم شهید بهشتی و شهید قدّوسی در تأسیس مدرسه حقّانی که این دو بزرگوار به این فکر افتاده بودند که در مسائل حوزوی یک اصلاحاتی انجام بدهند و به این صورت که همین جور که هر کس آمد وارد بشود و هرکس خواست برود و به هر صورت خواستتند درس بخوانند، به این حالت بی نظم نباشد و یک ساماندهی صورت بگیرد. مدرسه حقّانی امتحان ورودی داشت؛ یعنی در واقع در این مدرسه همه را نمی پذیرفتند و از جهت اخلاقی بررسی می کردند و معرّف می گرفتند و از جهت درسی هم به صورت کتبی و شفاهی سوال و جوابی میکردند و بعد وارد می کردند. بعد هم مدرسه برنامه کلاسیک داشت یعنی مثل مدرسههای روز، معلوم بود که مثلاً از شنبه تا پنجشنه و چه ساعتی چه درسهایی هست و مثل مدارس دولتی زنگ می خورد و طلّاب سر کلاس می رفتند و بر می گشتند و وقت را پر کرده بودند و وقت آزاد زیادی نگذاشته بودند.
ما هم در آن مدرسه تحصیل کردیم و آن جا اساتید بسیار خوبی داشتیم از جمله مرحوم آیت الله احمدی میانجی که فکر کنم در سالهای چهارم یا پنجم - دقیقاً یادم نیست - تحصیلات ما بود که با ایشان آشنا شدیم و هم به عنوان استاد اخلاق از ایشان استفاده می کردیم و هم به عنوان استاد درسی. در آن مدرسه آقای قدّوسی مقیّد بود که پنجشنبهها اوّل صبح یک جلسه اخلاق داشته باشند و خودشان این امر را به عهده می گرفتند و در یک مدّت طولانی هم مرحوم آیت الله مشکینی این کار را بر عهده می گرفتند و یک مدّتی هم مرحوم آیت الله احمدی میانجی استاد اخلاق ما بودند و جلسات بسیار دلنشینی داشتند و ما سنوات متعدّدی از ایشان استفاده کردیم و البتّه بعدها در درسهای فقهی هم از ایشان استفاده کردیم و بخشی از مکاسب و رسائل را از خدمت ایشان تلمّذ کردیم.
البتّه ایشان کار فرهنگی هم می کردند؛ مثلاً یکی از کارهای فرهنگی ایشان این بود که روزهای جمعه در بعضی از منازل جلسات دعای ندبه داشتند که سیّار بود و در یک جای خاصّی نبود، گاهی منزل خودشان و گاهی منزل افراد دیگر بود، و ما جزء مشتری های جلسات دعای ندبه ایشان هم بودیم. البتّه در آن جلسات دعای ندبه خوانده می شد و بعد هم حاج آقا صحبت می کردند؛ خب دلبستگی ایشان به حضرت ولی عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) خیلی زیاد بود، به طوری که وقتی صحبت میکردند گریه امانشان نمی داد. دعای ندبه را کلمه به کلمه و جمله به جمله و خیلی مبسوط و مفصّل تفسیر می کردند و خیلی جلسات اثرگذاری داشتند و در واقع عمیق تدریس می کردند و صحبت می کردند. در یک برههای از زمان بعد از دعای ندبه، خودِ دعای ندبه را توضیح می دادند، از جمله در شرح جمله ی«و اجعلنا مِن مَن یَأخُذُ بِحُجزَتِهِم» میفرمود «حجزه» یعنی کمربند؛ مثلاً وقتی کسی دارد غرق می شود، دست دراز میکند و یک چیز محکمی می گیرد که به آن «حجزه» میگویند؛ و این جمله یعنی ما را از کسانی قرار بده که کمربند اهل بیت را می گیرند، مثل جمله ی«و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا» که در آیه قرآن است و معنایش این است که «اعتصام کنید به حبل و ریسمان خدا»؛ این جور حالتی را از دعای ندبه برداشت می کردند.
در سه راه بازار قم مسجد کوچکی داشتند بود ولی چون از اوّلی که ایشان در حوزه جا افتاده بودند، آن مسجد از ایشان دعوت کرده بودند و ایشان آن جا نماز میخواند، بعداً هرچه اصرار کردند دیگر حاضر نشد که جای نمازش را عوض کند و به مسجد بزرگ تر یا مسجد معروف تری بروند؛ منتهی مسجد بعداً در چند طبقه - حدّاقل دو طبقه و شاید بیشتر - بازسازی شده بود و علی التّحقیق جای سوزن انداختن نبود یعنی اگر یک ذرّه دیر می رفتی یک وجب جا برای این که برای نماز بایستی، نبود و باید به نوبت میایستادی تا نماز تمام بشود.
بین دو نماز چند دقیقهای از همان درسهای اخلاقی صحبت می کردند که خیلی قلیل ولی پرمحتوا بود؛ یعنی ممکن بود مثلاً درس یا جلسهای که بعد از نماز داشتند طولانی نباشد و یک ساعت یا نیم ساعت سخنرانی نکنند و ده دقیقه صحبت کنند ولی آن ده دقیقه، ده دقیقه خیلی عمیق و نافذی بود. ما روی علاقهای که به ایشان داشتیم با این که راه مان به آن جا دور بود، ولی می رفتیم و در نماز ایشان شرکت می کردیم و حتّی من یادم است زمانی هم که در تهران درکار قضایی بودیم، هر وقتی که قم بودیم و می خواستیم ایشان را ببینیم یا هر وقت دل مان تنگ می شد، به آن مسجد سه راه بازار می رفتیم و در نماز ایشان شرکت می کردیم.
یادم است وقتی من قاضی دادگاه انقلاب مشهد بودم، ایشان تشریف آوردند مشهد و به منزل ما آمدند و ما خدمت شان بودیم؛ ایشان گفتند که من خیلی وقت است که مشتاق بودم بروم قبر مرحوم مدرّس را زیارت کنم که تا به حال جور نشده است، لذا یک سفری از مشهد با هم به زیارت مزار مرحوم مدرّس در کاشمر رفتیم.
تا اواخر عمرشریف شان هم ارتباط مان برقرار بود و هیچ وقت نبود که مثلاً مدّت یکسال بشود که ما ایشان را نبینیم؛ البتّه ارتباط رسمی نبود که مثلاً بگوییم جلسه مستمری داشتیم ولی خب وقتی ایشان برای خبرگان یا برای کارهای دیگر به تهران تشریف می آوردند، ما هم خدمت شان می رسیدیم یا در قم به منزل ایشان یا نمازشان می رفتیم.
از اساتید و برنامه مدرسی حقّانی برای مان بگویید.
از افرادی که بحمدالله در قید حیات هستند و خدا طول عمرشان بدهد، آیت الله جوادی و آیت الله مصباح یزدی هستند که اینها از اساتید باقی ماندهای هستند که جزء ارکان آن جا بودند. هم چنین آقای شبستری امام جمعه سابق تبریز، آقای صانعی، آقای مقتدایی و آیت الله شبیری هم از اساتید آن جا بودند. آقای آدینه وند، آیت الله قدّوسی، مرحوم آقای خزعلی، آقای شیخ زاده-که اهل مناطق لرستان بودند و ابتدای شروع مدرسه دو سال مدیریت آن را برعهده داشتند و بعد مدیریّت را خود آقای قدّوسی عهده گرفتند - و مرحوم آقای آذری قمی هم در آن جا تدریس داشتند.
مدرسه حقّانی یک بستهای بود که بنا بود افراد بیایند آموزش ببینند و کار آموزده بشوند؛ و محتوای درسهای مدرسه هم تنها درسهای حوزوی نبود و درسهای دیگری هم داشت و بعد به رشتههایی مثل فقه و اصول، فلسفه، معارف و تفسیر رشته بندی می شدند ولی انقلاب شد و دیگر آن رشته بندی ها و مسائل ادامه پیدا نکرد و تا سال پانزدهم یعنی تا سال 55 یا 56 مدرسه دایر بود و ما هم آن جا بودیم. آن جا که بودیم کفایتین هم تمام شده بود و درس خارج می رفتیم ولی کماکان شاگرد آن جا بودیم، منتهی در گروههای پژوهشی قرار داده بودند. خود مدرسه هم درس خارج داشت.
آیت الله احمدی و سایر اساتید مدرسه حقّانی انقلابی بودند؟
بله؛ با کم و زیاد همه انقلابی بودند.
ایشان دچار تبعید یا زندان نشدند؟
در مورد تبعید الان حضور ذهن ندارم ولی به هر حال «التّقیهُ دینی و دینُ آبائی» بزرگان حوزه به گونهای عمل می کردند که بهانه دست ساواک ندهند؛ یعنی کارهای شان را می کردند، تربیّت نسل جدید را می کردند و مردم را به امام و انقلاب سوق می دادند، منتهی به گونهای عمل می شد که برای آینده ذخیره بشوند و کارهای ماجراجویی را انجام نمی دادند و نوعاً به گونهای بودند که آرام و آهسته این کار را انجام می دادند. البتّه ساواک حساس تر شده بود و چون بهانه کافی برای زندان کردن نداشتند و از خیزش عمومی هم می ترسیدند، لذا جمعی از آقایان را که بیش از چند صد نفر بودند، به جاهای مختلف تبعید کردند که آن هم برکاتی داشت و اینها در تبعید گاه که بودند به هر حال کار خودشان را می کردند و ارتباطاتی برقرار شد که بعدها خیلی منشأ آثار شد.
بعد از انقلاب که شما وارد کار قضا شدید، در مسائل قضایی ارتباطی نداشتید؟
مرحوم آیتالله احمدی میانجی جزء علمای روشن فکر بودند؛ ما منظورمان از روشن فکر، روشن فکر غربی نیست بلکه آنهایی که مقلّد امام بودند را ما روشن می گوییم، چون به عدم جدایی دین از سیاست معتقد بودند و وقتی آدم با آنها مجالست می کرد، افراد را به سمت فعّالیّت انقلابی هدایت می کردند. ایشان جزء آن اساتیدی بودند که از سال 42 و قبل از آن، جزء یاوران امام و پشتیبانان نهضت بودند و طبعاً ایشان با آقای سیّد مهدی روحانی، آقای ابطحی وچند نفر دیگر جمعی داشتندکه با هم مثلاً مباحثه می کردند و در مسائل فقهی پشتیبان ما بودند؛ یعنی مثلاً جایی که مسئلهای در قانون یا در رسالهها نبود و قضات درمی ماندند که چه کار باید بکنیم، این آقایان حضور ذهن داشتند و کار اجتهادی می کردند و معضلات فقهی قضات را پاسخ می دادند و لذا کاملاً با مسائل انقلاب آشنا و مرتبط بودند.
پیام زندگی آیت الله احمدی را چه چیزی میدانید؟
پیام ایشان تقوا بود. بسیار آدم مخلصی بودند و کم تر کسی به اخلاص ایشان می شود پیدا کرد؛ در حد ایشان می شود، مثلا آیت الله مشکینی هم در حد ایشان مخلص بودند امّا در حدّی که ما می فهمیم و در آن مقداری که عقل ناقص ما کشش دارد، مخلص تر از ایشان ما سراغ نداریم؛ یعنی در اوج اخلاص بودند.
ایشان در تعبّد هم بسیار بی ریا بودند و بسیار بی غل و غش بودند و روحیه مردمی داشتند، مثلاً این گونه نبود برای خودشان شخصیّتی قائل باشند و خودشان را بگیرند و فاصله از مردم بگیرند. بسیار خودمانی بودند و در آن مسجدی که نماز می خواندند همه مردم از کاسب ثروت مند بازار قم گرفته تا یک فرد باربر، از یک فرد طلبه فاضل تا یک طلبه مبتدی همه برخوردشان با ایشان یک اندازه بود، یعنی مثلاً مسجد جوری بود که هر کس می توانست به راحتی در صف اوّل بنشیند و از ایشان مسئله اعتقادی یا اخلاقی بپرسد.
رفتار ایشان برای طلاب قابل الگوگیری است
حجت الاسلام و المسلمین سیّد علی موسوی اردبیلی مدرّس خارج فقه و اصول و فرزند مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی(ره) در این مصاحبه به خاطراتی از صمیمیّت و مراودات مرحوم والدشان با مرحوم آیت الله احمدی میانجی(ره) اشاره کرد.
از کیفیت آشنایی خودتان با مرحوم آیت الله احمدی میانجی برای مان میفرمایید؟
متأسّفانه من خودم خیلی توفیق آشنایی نزدیک با مرحوم آیت الله احمدی نداشتم به خاطر این که ایشان مقیم قم بودند و من در تهران بودم و سال 75 به قم آمدم و در قم ساکن شدم و ایشان هم چند سال بعد از آن از دنیا رفت؛ امّا خب در زمانی که مرحوم آقا در تهران بودند، بعضی وقتها ایشان به تهران تشریف میآوردند و با آقا دیداری داشتند یا بعد از این که آقای والد به قم آمده بودند، بعضی از اوقاتی که من به قم خدمت آقا میآمدم، ایشان را زیارت میکردم و برخی از احوالات و برخی از خصوصیات رفاقت و آشناییای را که بین این دو نفر بود، من تا حدّی توانستم درک بکنم.
یک خاطرهای هم که من خودم از مرحوم آقای احمدی دارم این است که من موقعی که در تهران دانشجو بودم در یک سفری که به قم آمدم، در اطاق آقا به خدمت شان وارد شدم و دیدم که ایشان با مرحوم آقای احمدی نشسته اند؛ سلام کردم؛ بعد آقا به بنده فرمود که دست آقا را ببوسید. من جوان بودم و و یک مقداری بادی در دماغ داشتیم، لذا یک خورده با حالت اکراه و یک جوری که مثل این که خیلی خوشم نمیآید، چون به هر حال آقا امر کرده بودند به سمت آقای احمدی رفتم؛ البتّه ایشان مانع شد و اجازه نداد دست شان را ببوسم. بعد از این که آقای احمدی تشریف بردند من به آقا عرض کردم آقا اجازه میفرمایید من یک مسئلهای را خدمت تان عرض کنم؟ فرمودند بفرما. گفتم میشود شما لطف کنید و دیگر از این به بعد به من امر نکنید که دست کسی را ببوسم، چون من خوشم نمیآید و یک خورده به من بر میخورد. ایشان فرمودند:«خب من نمیدانستم ناراحت میشوی و اگر میدانستم به تو بر میخورد، هیچ وقت به تو نمیگفتم، امّا دست هر کسی را هم به تو نمیگویم که ببوسی؛ ایشان آقای احمدی است و من با ایشان رفاقت 50-40 ساله دارم و ایشان را کامل میشناسم و این که به تو میگویم دست ایشان را ببوسی برای این است که من خودم دلم میخواهد دست ایشان را ببوسم امّا رویم نمیشود؛ به تو که گفتم دست ایشان را ببوسی منظورم این بود که از طرف من ببوسی». این نحوه برخورد و تعاملی را که با ایشان داشتند، من تقریباً میتوانم بگویم ندیدم با کس دیگری این گونه و با این روش برخورد کند.
یک خاطره دیگر هم که من دارم این است که در تهران درکانون توحید یک مجلسی بود که الان دقیقاً ذهنم نیست چه مجلسی بود امّا آقای والد هم آن روز تهران بودند و رفتند در آن مجلس شرکت کنند؛ در آن جا مرحوم آقای احمدی را دیدیم که ایشان هم به آن مجلس آمده بودند و ایشان از آن بیماری مرحوم آیت الله آقا مهدی روحانی که مبتلا به سرطان شده بود، به شدّت متأثّر بود چون بین این دو نفر هم خیلی رفاقت شدیدی وجود داشت؛ به محض این که ایشان والد ما را دیدند گفتند - اگر اشتباه نکنم حتّی قسم دادند که تو را به خدا - برای آقای روحانی دعا کنید و از دست دادن ایشان خیلی حیف است. آقا هم گفتند که من دعا کرده ام و حتماً دعا خواهم کرد؛ چون آقا هم با آقای روحانی خیلی مأنوس بودند و ایشان هم از کسانی بود که سابقه رفاقت شان با آقای والد خیلی زیاد بود. به قم برگشتیم و فکرکنم فردایش یا پس فردا بود که گفتند آقای احمدی از دنیا رفت و ایشان که برای حال آقای روحانی به شدّت متأثّر بود، امّا خودشان متأسّفانه زود تر از آقای روحانی از دنیا رفتند و من شنیدم که مرحوم آقای روحانی هم بر سر جنازه ایشان به شدّت ناراحت بودند و بی تابی میکردند و گفته بودند من دلم میخواست که نمازمیّت من را آقای احمدی بخواند؛ الان من آمده ام و بر سر جنازه ایشان نشسته ام و عزاداری میکنم.
این یک سری خاطراتی بود که من به ذهنم رسید؛ یک سری مطالبی هم از خود آقای والد در کتاب «برساحل علم و عمل» هست که آنها را هم من از خود آقا شنیده بودم.
از کیفیّت مراودات مرحوم حاج آقای والد با مرحوم آیت الله احمدی برای مان بفرمایید.
نحوه آشنایی مرحوم آقای احمدی و مرحوم والد را خود مرحوم والد در یک مصاحبه توضیح دادهاند و به من هم میفرمودند:«قدیمی ترین دوستی که برای من باقی مانده و الان دارم، آقای احمدی است و من قبل از این که به قم بیایم با ایشان آشنا شدم و با هم رفیق شدیم و بعد هم در قم رفاقت ما استمرار پیدا کرد».
مرحوم آقای والد از اردبیل که میخواستند به قم بیایند چون آن موقع از اردبیل به قم راهی نبود، باید میآمدند به تبریز و از تبریز میآمدند قم؛ ایشان به تبریز که رسیده بودند مریض شده بودند و رفته بودند در مدرسه طالبیّه و در آن جا در حجرهای طلبهای را دیده بودند و بعد هم یکی از آقایان تبریز به نام مرحوم آسیدمحمّد بادکوبی ایشان را دیده بود و آورده بود یک هفتهای در منزل پرستاری کرده بود تا ایشان حالش بهتر بشود و بعد حرکت کند به سمت قم بیاید؛ لذا ایشان در طالبیّه طلبگی نکرده بود امّا مرحوم آقای احمدی را در آن جا ملاقات کرده بود و بعد هم -آن که در ذهن من است- میگفتند حتّی در ماشین به سمت تهران که میآمدیم با هم بودیم و در میانه مرحوم آیت الله احمدی از ماشین پیاده شد و گفت من باید بروم به والده ام سر بزنم، بعداً میآیم؛ بعد میگفتند من آمدم به قم رسیدم و چند روز بعدش مرحوم آقای احمدی هم به قم آمد.
خصوصیتی که من در نحوه برخورد این دو نفر با هم احساس میکردم این بود که خیلی بی تکلّف و بی آلایش و واقعاً مثل دو تا دوست قدیمی با هم برخورد میکردند و من این نحوه از برخورد مرحوم والدم را با افراد کم دیده بودم و شاید با 3-2 نفر میدیدم که یک چنین برخوردی داردند که این قدر صمیمانه با هم مینشینند و -با زبان آذری یا اگر فرد دیگری در جمع بود به زبان فارسی- صحبت میکنند و نحوه معاشرت شان با همدیگر واقعاً میتوانم تعبیر بکنم مثل دو تا برادر بود. حتّی یک بار ایشان به من گفتند که 3-2 نفر بیشتر نیستند که من بتوانم حرف دلم را باهاشان بزنم و یکی از آن دو نفر که اسم آوردند، مرحوم آقای احمدی بود و میگفتند اینها افرادی هستند که من مطمئنّم وقتی با اینها صحبت میکنم حمل بر مسائل دیگر نمیکنند و واقعاً آدم را درک میکنند و با حسن نیّت با آدم برخورد میکنند.
ارتباط شان با هم در زمینه چه مسائلی بود و تا چه زمانی ارتباط داشت؟
رفاقت ایشان بیشتر در بحثهای علمی بود و در نشستهای علمیای که از همان ایّام تحصیل با آقا داشتند، در زمینه بحثهای کلاسهای اساتیدی که شرکت میکردند، مباحثاتی با هم داشتند و در بحثهای قرآنی و تفسیری بیشتر با همدیگر ارتباط داشتند؛ امّا چون مرحوم والد ما از سال 40 دیگر تقریباً از قم رفتند و حدود 26-25 سال در قم نبودند و بعداً آمدند دوباره در قم مستقر شدند، خب این ارتباط تا حدّی کم شد ولی آن صفا و صمیمیّتی که در بین شان بود، از بین نرفت و به همان شکل باقی بود و ادامه داشت.
در درس چه استادی با هم بودند؟
ظاهراً در درس فقه مرحوم آقای آیت الله بروجردی با هم بودند و نیز دروس مرحوم آیتالله داماد و مرحوم علّامه طباطبایی را با هم شرکت میکردند.
آیا در زمینه مبارزات هم مراودهای داشتند؟
من در ذهنم نیست چون من خیلی سنم قد نمیدهد که قبل از انقلاب یادم بیاید که چه ارتباطی با هم داشتند و از خود مرحوم والد هم من چیزی در این خصوص نشنیدم.
از خاطرات مرحوم والد از مرحوم آیتالله احمدی برای مان بفرمایید.
مرحوم والد ظاهراً بعد از سفر حج به مصر رفته بودند و میگفتند در آن جا یک کتاب فروشی خیلی بزرگ و معتبری بود- اگر اشتباه نکنم فرمودند رو به روی «ازهر» بود - و من رفتم به صاحب کتابفروشی گفتم که من مسافرم و از ایران آمده ام و خیلی نمیتوانم کتاب ببرم، بهترین کتابهایی که شما دارید و زبده کتابهای تان را که خود تان انتخاب بکنید، به من نشان بدهید که من بتوانم یک چند تایی بگیرم و با خودم ببرم. میگفت کتاب فروش چند تا کتاب آورد که کتاب «مکاتیب الرّسول» مرحوم آیت الله احمدی هم در زمره کتابهایی بود که خود آن کتاب فروش به عنوان یکی از بهترین کتابهای موجودش آورد و به ما داد و میگفتند من با این که دوست آقای احمدی بودم، آن را خریدم. بعد هم میگفتند با آقای احمدی هم شوخی کردم که تو این کتاب را به من هدیه نکرده بودی و من آن را خریدم، باید پولش را به من بدهی!
از آقای والد به نقل از مرحوم آقای شاهرودی شنیدم که یک جلسه فقهی مشورتی برای پاسخ به سوالات تشکیل شده بود که آقای احمدی هم مدّتی در آن جلسه شرکت میکردند امّا بعد از مدّتی ایشان دیگر نیامد و گفت من اوّل فکر کردم که این جلسه برای این است که ما برویم بگردیم مثلاً آرای فقها و نظرات آنها را پیدا بکنیم و بیاییم بگوییم که مثلاً شیخ طوسی این جوری گفته و محقّق آن جوری گفته است ولی ظاهراً آقایانی که میآیند دنبال این هستند که نظر خودشان را اعلام بکنند من نمیخواهم این کار را بکنم و دنبال این نیستم که نظر خودم را به کسی بگویم؛ و جلسه را ظاهراً ترک کرده بودند. البتّه من این قضیه را از مرحوم آقای شاهرودی نشنیدم ولی از مرحوم والد شنیدم.
من میدیدم در صحبتهایی که بعضاً بین مرحوم والد و آقای احمدی رد و بدل میشد، اینها خیلی روی بعضی از مسائل اجتماعی یا مسائل سیاسی با هم توافق نداشتند و یک مقداری با هم اختلاف دیدگاه داشتند؛ بعد از انقلاب یک بار خدمت مرحوم والد عرض کردم شما مثل این که با آقای احمدی دو جور فکر میکنید و خیلی بین شما توافق رای نیست؟ گفتند بله در این مسائل ما خیلی با هم توافق نداریم. گفتم ولی ظاهراً شما رفاقت تان با ایشان بیشتر از کسانی است که شاید در بعضی از آرا با شما هم رای و هم نظر باشند؟! گفتند بله من با کسی به اندازه آقای احمدی رفاقت ندارم. گفتم پس چه طور این دو تا قابل جمع است؟ گفتند که هردوی مان میدانیم اگر چیزی میگوییم از سر اعتقاد است من این گونه اعتقاد دارم ایشان آن گونه اعتقاد دارد و هر کسی یک تشخیصی داده است لذا به تشخیص هم احترام میگذاریم و در این جهت مشکلی هم با هم نداریم، وقتی مشکل ایجاد میشود که آدم احساس بکند طرف مقابلش در حال بازی گری و در حال بیان مطلبی است که خودش به آن اعتقاد ندارد، آن جاست که آدم دچار مشکل میشود و گرنه کسی است که انسان احساس بکند واقعاً از روی عقیده و از روی خلوص نیّت به یک عقیدهای رسیده است، ولو این که من باهاش موفق نباشم، وجهی ندارد که بگویم حالا چون او مثل من فکر نمیکند پس من دیگر با او ارتباط ندارم یا رفاقت ندارم؛ نه، اتّفاقاً رفاقتم با ایشان با رفاقتم با احدی، قابل مقایسه نیست.
پیام زندگی مرحوم آیت الله احمدی را چه چیزی میدانید؟
همان طور که مرحوم والد ما هم در مصاحبهای گفته بودند ایشان مظهر زهد، خلوص و سادگی بود؛ یعنی آدم وقتی در محضر ایشان مینشست واقعاً احساس میکرد که در محضر آقایی است که کاملاً اخلاق مدار و بی آلایش با آدم برخورد میکند و اصلاً دنبال برخورد متکلّفانه و این که بخواهد خودش را اثبات بکند یا فضلی برای خودش ابراز بکند یا این که حرف خودش را حتماً به کرسی بنشاند، نیست. خیلی با تواضع کامل برخورد میکردند و اگر مطلبی به ذهنش میرسید بیان میکرد امّا این که آن را حتماً اثبات هم بکند یا به طرف بقبولاند یا طرف مقابلش را بخواهد محکوم بکند یا نسبتی به او بدهد، اصلاً این طور نبود و خودش را هم مدّعی هیچ چیزی نمیدانست. حتّی در مجالس عمومیای هم که ایشان حاضر میشد، به زحمت باید ایشان را راضی میکردند تا برود یک جای مناسبی بنشیند؛ دیده اید که مثلاً خیلی از افرادی که به مجلس وارد میشوند اوّل سراغ صدر مجلس میروند واگر جا هم نباشد، بالاخره یک جوری باید آن جا بنشینند، امّا ایشان این طور نبود و تا وارد میشد میرفت سراغ اوّلین جایی که خالی است و باید میرفتند به ایشان اصرار میکردند و ایشان را به صدر مجلس هدایت میکردند. این خصوصیّات خیلی بارزی بود که در ایشان بود و برای طلبهها یا برای همه مردم قابل الگوگیری است.
مبادی آداب و اسوه اخلاق بود
حجّت الاسلام و المسلمین سیّدسلیمان احدی شعار(موسوی مهر) از شاگردان آیت الله احمدی میانجی است. ایشان در مصاحبه با حریم امام به خاطراتی از توانایی علمی، ویژگیهای اخلاقی و برخی مواضع سیاسی مرحوم آیتالله احمدی میانجی اشاره کرد.
از کیفیت آشنایی خودتان با مرحوم آیتالله احمدی میانجی برای مان میفرمایید؟
سال 1329 من در حالی که یک نوجوان نابالغ بودم به قم آمدم و یکی از آقایان علما به نام مرحوم آقای ربّانی میانجی(رحمه الله علیه) که من همراه با او آمده بودم، گفت یک آقایی هست بریم به دیدن ایشان؛ آن آقا، مرحوم آیت الله احمدی میانجی بود که در آن دفعه اوّل که رفتیم، با ایشان آشنا شدیم و آشناییمان تدریجاً ادامه پیدا کرد تا این که پایه درسمان یک خورده بالا آمد و من لمعتین و رسائل را نزد ایشان درس خواندم و دیگر از تاریخ 1330 به بعد تا آن آخرین ایّام وفاتش، با ایشان آشنا بودیم و همسایه هم بودیم.
از هم درسهای تان در درس ایشان کسی یادتان هست؟
دو نفر بودند که یکی از علمای بزرگ ارومیه به نام آقای امین رضوی- که هم مباحثه مرحوم آیت الله احمدی و خیلی آدم متدیّن، باصفا و واقعاً مرد کاملی بود و تألیفاتی هم داشت- آنها را معرّفی کرده بود که بیایند نزد آیت الله احمدی درس بخوانند، یکی مرحوم آقای حسنی که مدّتهای متمادی امام جمعه ارومیه بود و یکی هم شیخ محمّدتقی صاحب الزّمانی؛ که اینها نزد آقای احمدی آمده بودند و ایشان فرموده بود من با فلانی مباحثه دارم- نمیگفت درس میگویم میفرمود مباحثه دارم - شما هم اگر میخواهید شرکت کنید، بیایید؛ آنها هم آمدند با من شاگرد مرحوم آقای احمدی شدند و لمعتین را با من پیش آقا خواندند.
از ابعاد علمی آیت الله احمدی برای مان بگویید.
مرحوم آقای احمدی از نظر توانایی علمی از اکثر افراد آن گروهی که با آنها جلسه تفسیر داشتند، هم از نظر تفسیر، هم از نظر روایت و هم از نظر تحقیق، بالاتر بود و در میان آنهایی که من میشناختم، همتا کم داشت. ایشان از شاگردان خیلی عالی مرحوم آقای داماد بود و یک روز در رسائل یک مطلبی را بیان کردکه خیلی باعث تعجّب من شد؛ عرض کردم که این مربوط به گفتار شیخ نبود؛ فرمود: «درست است؛ این مطلب شیخ نیست ولی من در این اصول این مطلب را در نظر داشتم و با آقای داماد هم صحبت کرده بودم وخواستم شما هم بفهمید». الحمد لله ربّ العالمین از علمش هم خوب استفاده کرد و خدا هم بر او منّت گذاشت که دلش میخواست که از فرزندانش اهل علم باشد، و فرزندشان حاج آقا مهدی اهل علم هستند و «مکاتیب الائمه» را بعد از فوت پدرش چاپ کرد.
دوستان صمیمی ایشان مرحوم حاج سید مهدی روحانی، حاج آقا موسی زنجانی، آقای میرمحمّدی و آقای آذری بودند و دوستی شان با آقای مشکینی خیلی بیشتر بود و هم چنین دوستی شان با آقای اردبیلی ازحد فزون بود و آقای حاج سید کاظم حسینی میانجی هم که پسرعمّه آقای احمدی بود، همیشه درجوار ایشان بود. دوستان ایشان این تیپ افراد بودند.
از نظر علمی در حد تدریس خارج بودند؟
بعضی از آنهایی که درس خارج میدادند و خیلی از مدّعیان مقام بالا شاگرد آقای احمدی بودند ولی من از ایشان درس خارج ندیدم و اگر تدریس میکرد، سطح را تدریس میکرد.
از خاطرات اخلاقی تان از آیت الله احمدی میانجی برای مان بگویید.
آقای احمدی اسوه اخلاق بود و زندگی ایشان نه تنها برای خودم بلکه برای خانواده ام، بچّه هایم و پدر و مادرم خاطرات بود. از نظر تواضع و فروتنی نه تنها به ماها -که ماها را هم خیلی شرمنده میکرد- بلکه به همه تواضع میکرد و تواضعش از حد فزون بود و با همه خیلی برخوردهای زیبایی داشت. من در زندگی از ایشان نشنیدم به کسی بگوید چرا فلان کس برای ما حرمت قائل نشد و در مقابل آنهایی که به ایشان جسارت میکردند و ادب نشان نمیدانند، خیلی خیلی خوش رفتاری میکرد و واقعاً میتوانیم بگوییم مظهر آیه «فَبِما رَحمَهٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم» بود.
من هیچ وقت از ایشان تندی و ناراحتی ندیدم مگر یک مورد، و آن هم این بود که وقتی در مدرسه حجّتیه بودم، ایشان به حجره من میآمد؛ یک وقت آمد دید کتابهای جواهرم را فروخته ام؛ خیلی خیلی ناراحت شد گفت چه شده؟ گفتم که طوری نیست، إن شاء الله بار دیگر جواهر میخرم. تنها یک بار آن جور اخم را از ایشان دیدم و إلّا همیشه با محبّت، مهربانی و حرمت با ما رفتار میکرد. رحمهالله علیه.
مرحوم آقای احمدی برنامه اش با من این بود که هر شب صفحهای را که فردا میخواستیم بخوانیم، به من میفرمود امشب این جا را مطالعه میکنی فردا پای درس نگوییم که چه هست چه نیست یک تواضع عجیبی داشت. ماه رمضانی بود و ما در مدرسه فیضیّه درس داشتیم و آن موقع تعداد شاگردان درس لمعه ایشان 18 نفر شده بود؛ یک مسئلهای در رابطه با قطع ید سارق پیش آمد و آن مسئله این بود که «کسی که قبلاً یک انگشتش بریده شده است و حالا میخواهند دستش را ببرند، تکلیف چیست؟»؛ مرحوم آقای احمدی به من فرمود نمیدانم جواب چیست؛ شما مطالعه کرده اید؟ میدانید؟ گفتم بله و مسئله را عرض کردم. این مسئله برای یکی از آقایان خوشآیند نبود و به مرحوم آیت الله احمدی گفت ما آمده ایم نزد شما درس بخوانیم؛ آیت الله احمدی فرمود که: «من درس را برای این آقا شروع کرده ام و شما هم آمده اید گوش میکنید، دل تان میخواهد تشریف بیاورید، دل تان نمیخواهد تشریف نیاورید، من اوّل به ایشان اصرار کرده ام که پیش مطالعه بکنند و هر جا هم مشکلی پیش بیاید، من با ایشان مشاوره میکنم». این قدر تواضع داشت.
از نظر اخلاق مبادی آداب بود. یک وقت من از مکّه آمده بودم و مرحوم آقای شریعتمدار به خانه ما آمده بود؛ من آقای احمدی را گفته بودم نهار تشریف بیاورید -چون من آقای احمدی را به جای برادر بزرگ یا پدراحترام میکردم و اگر یک شخصیّتی مهمان من بود، آقای احمدی هم باید تشریف میآوردند- ولی نگفتم که آیت الله شریعتمداری خانه ما میآید. ایشان بدون عبا به خانه ما آمده بود و وقتی ایشان متوجّه شد که آقای شریعتمدار میآید، به من گفت چرا این کار را کرده ای؟ چرا من بی عبا پیش علما بنشینم؟ گفتم خب برای تان عبا میآورم؛ زود رفتم یک عبا آوردم. خیلی مقیّد بود که آداب و رسوم را رعایت کند و در مقابل بزرگان حرمت را نگه دارد.
اهل مطالعه و اهل دقّت بود و مارا تشویق میکرد. من با یک نفر دیگر کتاب «الکشّاف الموضوعی للقرآن الکریم» را در پنج جلد در دارالقرآن نوشتیم، وقتی که کتابها خدمت ایشان را بردم، خیلی اظهار خوشنودی کرد و فرمود امیدوارم روزی فرا برسد آن نوشتههای دیگرت را هم چاپ کنی. این جور برای علم و معرفت تشویق میکرد.
همه جهات را رعایت میکرد. مثلاً دقیق بود که مراقبت کند و نگذارد که من در مطالعه زیاده روی کنم. من دوران مجرّدی ظهرها یک درسی میگفتم و ناهار به منزل-که در نزدیک منزل ایشان منزل گرفته بودم- نمیآمدم؛ یک روز آمدم، ایشان گفت ناهار خانه نمیآیی؟ گفتم نه، یک مباحثه دارم؛ گفت: «می خواهی شش ماه یا شش سال درس بخوانی یا شصت سال درس بخوانی؟! اگر میخواهی شصت سال درس بخوانی، باید نمازت را به وقت بخوانی، غذایت رابه وقت بخوری، به وقت بخوابی و درست را هم به وقت بخوانی؛ و اگر میخواهی شش ماه یا شش ساله درس بخوانی،همین کار را بکن که الان کردی!». شبهای ماه رمضان نمیخوابید و از منزل-که در خاکفرج مستأجر بود- میآمد و من را که در فیضیّه بودم با خود میبرد و میرفتیم تا سحر در کتابخانه مدرسه حجّتیه مینشستیم؛ در وسط این زمان به مرحوم آقا رضا مدیر کتابخانه میگفت این آقا جوان است و خسته است، آن اطاق تان را نیم ساعتی باز کنید تا آن جا یک خورده دراز بکشد.
نسبت به والدینش هم خصوصیّات خاصّی داشت؛ مادرش در اواخر عمر خیلی گرفتاری داشت و ایشان خیلی مراقبش بود و من نه دیده ام و نه شنیده ام که عالمی با این عظمت، این قدر در مقابل مادر تواضع بکند.
ایشان در مبارزات انقلابی هم وارد شد؟
همیشه مردم را تشویق میکرد و یک گروه خاصی از جوانان را در میانه تربیّت کرده بود. به ماها هم که دوران انقلاب خیلی این ور و آن ور میدویدیم- مثلاً در آن جریان چهلم یزد که رفته بودم، واقعاً خطر جانی داشتیم - تذکّراتی میداد ولی یک بار هم نشد که بگوید تو زن و بچّه داری، چرا میروی؟ بلکه تشویق هم میکرد. در دوران انقلاب هم همیشه با انقلابیون بود البتّه آقای مشکینی تند بود ولی خب ایشان آن جور نبود ولی مردم را تحریک و وادار میکرد. سر سلسله میانجیها بود و دیگر آذربایجانیها هم نوعاً از ایشان تذکّر قبول میکردند.
در پایان اگر نکتهای باقی است، بفرمایید.
گفتنیها درباره آقای احمدی خیلی زیاد است و شما اگر بخواهید بیشتر بهره برداری کنید، ایشان یک وصیّت نامه 18 مادّهای دارد، حتماً آن را ببینید؛ من آن وصیّت نامه را همیشه با خودم دارم. در آن جا موضوعات گوناگونی را عنوان کرده است و به یکی دو مورد هم توجّه خاصّی دارد. یک وصیّـتش به ورثه که خیلی آموزنده است، این است که بعد از وفات من به عنوان مباهات و افتخار خود را اذیّت نکنید و اسیر تشریفات نشوید و بی خود خودتان را به زحمت نیندازید و هم چنین اولادش را سفارش میکند که برای بزرگها حرمت قائل بشوید «و ارحموا صغارکم» و در اواخر وصیّت نامه اش هم خواندن زیارت جامعه کبیره، امین الله، توسّل و زیارت عاشورا را سفارش کرده است. اینها برای همه خیلی خیلی آموزنده است.
اخلاق ایشان، اخلاق انسانِ مسلمانی بود که قصد خودسازی داشت
آیت الله سید جعفرمرتضی عاملی،سیره نگار شیعی، متخصص در تاریخ اسلام و از علمای لبنانی حوزه علمیه قم، و نویسنده آثاری در زمینه سیره اهل بیت علیهمالسلام ازجمله «الصحیح من سیره النبی الاعظم» و «مأساه الزهراء» است.
موضوع گفتوگوی ما دربارة مرحوم آیتالله احمدی میانجی و معرفی ابعاد مختلف شخصیت ایشان است. در ابتدا ضمن معرفی ایشان، از سابقة آشنایی خود برای ما بفرمایید.
مرحوم آیتالله شیخ علی أحمدی میانجی قدس سرّه واقعاً عالمی از اعلام این امّت و رائدی از روّاد علم و فضیلت و تقوا بود.
من حدوداً چهل سال پیش با این مرد که حقاً از نوادر روزگار معاصر به شمار میرفت، آشنا شدم؛ یعنی از سال 1347ه.ش که به عبارتی سال 1388ه.ق و 1968م میشود.
از آنجا که بنده از طلاب علوم دینی در نجف اشرف بودم و سپس از نجف به امر پدرم، سید مصطفی مرتضی رضوانالله علیه، از نجف به قم هجرت کردم، در حالی وارد این شهر شدم که هیچکس را در آن نمیشناختم و به واسطه برخی دوستان، از جمله جناب علامه سید عبدالله شرفالدین نجل محترم و آیتالله سید عبدالحسین شرفالدین، صاحب کتاب معروف مراجعات، با این طایفه از علمای اعلام آشنا شدم که حقاً فضل عظیمی بر من داشته و دارند و بنده با ایشان اُنس داشتم و محبت و اخلاصم برای ایشان بود. با ایشان روزگار درازی را که نزدیک به بیست و هفت سال میشود، در قم زندگی کردم و پس از آن به وطنم لبنان برگشتم. با این حال این پیوند گسسته نشد و تنور محبت ما خاموش نشد و این اخلاص از میان نرفت؛ بلکه گیراتر و قویتر هم شد.
زندگی و حیات من با این طایفه مبارک بود که در درجة اول شامل جناب آیتالله شیخ علی احمدی میانجی و آیتالله سید مهدی روحانی و شیخ احمد آذری قمی و آیتالله سید ابوالفضل میرمحمدی میشد و دیگرانی نیز بودند که به اینان ملحق میشدند یا همراه ایشان با روح محبت و اخلاص زندگی میکردند.
من با همه آنان حیات طیبهای را تجربه کردم که فواید و عوائد اخلاقی بسیاری برای من داشت و بسیار از آشنایی با آن بزرگواران احساس سعادت میکنم. به خاطر آنکه تمام اعمال و گفتارشان از روی اخلاص و در راه خدا بود و هیچ عامل دیگری در این اخلاص تأثیر نمیگذاشت و آن را از روند طبیعی خود منحرف نمیکرد.
به هر حال سالیان درازی را با این طایفه و بسیاری دیگر که تقریباً ویژگیهایی از سنخ این افراد داشتند، زندگی کردم؛ واقعاً زندگی سرشار از رنگ و بوی علم و تقوا و محبت و خیرخواهی و دیگر فضایل اخلاقی داشتند. در قیاس با امثال آنان، بنده شخصاً مرحوم آیتالله احمدی میانجی را در مراتب اعلای آن فضایل میدیدم.
در چه زمینهای با همدیگر همکاری داشتید؟
ما در کثیری از امور، بهخصوص در امور علمی با مرحوم آیتالله شیخ احمدی رضوان الله تعالی علیه، همکاری داشتیم و ایشان بسیاری از اوقات مطالبی را که برایم مفید میدید، به بنده عنایت میفرمود و من نیز هر چه را که گمان میکردم ایشان در بحثها و تألیفاتشان از آن بهره خواهند برد، به دست یا به سمع مبارکشان میرساندم. این همکاری بیشتر در سه کتاب تبلور یافته است:
کتاب اول، السجود علی الأرض؛ کتاب دوم، التبرک؛ و کتاب سوم، مواقف الشیعه مع خصومهم.
بعد از آن شروع به گردآوری احادیثی نمودیم که اهل سنت به اهل بیت صلوات الله و سلامه علیهم نسبتش میدادند و در منابع آنها وارد آمده و آنها را جزئی از تراثشان محسوب کردهاند؛ ما همراه هم در این کار نیز همکاری کردیم. تا آنکه من به لبنان سفر کردم و طبیعتاً این همکاری پایان پذیرفت.
ایشان به همراه چندین تن از علمای اعلام همدورة خود، سلسله جلسات تفسیر قرآنِ معروفی، برگزار میکردند. آیا شما هم در آن جلسات شرکت میکردید؟
بله. جلسهٔ مورد علاقة بنده که هر روز انتظار آن را میکشیدم، جلسة تفسیری بود که آن بزرگواران در روزهای تعطیلی هفته، یعنی پنجشنبهها و جمعهها، برگزار میکردند. بدین صورت که مکان تشکیل جلسات بهصورت گردشی از بیت یکی از دوستان به بیت دیگری در حال چرخش بود.
از کیفیت و سطح علمی و معنوی آن سلسله جلسات تفسیری برای ما بگویید.
جلسات تفسیری واقعاً سرشار از فواید و عوائد بود و غنای آن جلسات هم تنها منحصر در ناحیة علمی و فکری نبود، بلکه از ناحیة سلوک و ظهور فضایل و مکارم اخلاقی در رفتار و تعاملات، بهرههای فراوان داشت.
به نظرم فواید آن جلسات از این حیث بسیار عظیم و خوب بود تا حدی که شایسته است در صورت امکان بیشتر روی این بُعد دقت نظر و تمرکزی صورت بگیرد.
آن جلسات فوایدی عظیم و اثر بسیاری روی روحیات بنده داشت؛ البته جلسات دیگری هم بود که بهخصوص در شبهای ماه مبارک رمضان منعقد میشد و موضوعشان هم تفسیر آیات قرآن کریم بود. این سلسله جلسات هم از بیتی به بیت دیگر در انتقال بود و آن غیر از آن جلسه مزبور است. در این قبیل جلسات افراد بسیاری که موفق به حضور در آن جلسه هفتگی نمیشدند، شرکت میکردند و به جمع ما میپیوستند.
همانطور که گفتم این جلسات بیش از پنجاه سال برقرار بود و بنده حدوداً 27 سال در این جلسات حضور مییافتم. البته جلسات پیش از پیوستنم به آن گروه تشکیل میشد و بعد از هجرتم به لبنان هم همچنان دایر بود.
در واقع انسان به خاطر این جلسات و از خلال مناقشاتی که در آن رخ میداد، به اموری ملتفت میشد که باید ملتفت میشد و نمیتوانست آنها را نادیده بگیرد و به گمانم اگر چنین جلساتی دایر نمیشد، التفات بدان امور هم ممکن نمیشد؛ جلساتی که علمای کارکشته و دانشمندانِ صاحب تجربه و خبرة فهم زبان عربی و آشنا به مناسبات دینی و روابط آن و مطلع بر خصایص دین اسلامی و مسلط بر آیات قرآن و احادیث شریف رسول اکرم و ائمة اطهار آن را برگزار و اداره میکردند.
به اعتقاد من این گروه از علما بیش از سایرین اهلیت معرفت معانی قرآن را داشتند و چهبسا در آنچه به سنت نبوی و سنت اهل بیت و به سیره و احادیث ایشان مربوط میشود و حتی در اموری که به اطلاعات عمومی و نیز در سایر مسائلی که میان مسلمین و در مراکز علمی عالم اسلامی مطرح میشود، خبرهتر بودند.
از همان قدیم تا همین امروز این گروه اشراف و اتصال و اطلاعی مستقیم از تمام تراث عظیم داشتهاند.
آن سلسله جلسات آنقدر مبارک بودند که واقعاً سزاوار نوشتن دربارة آنها و اشاره کردن به فواید و عوائد آنها جا دارد و مستحق آناند که به مثابة الگویی در حوزههای علمیه پی گرفته شوند و تا تشکیل این قبیل جلسات رایجتر بشود. اما همانگونه که گفتم اعضا و ادارهکنندگان این قبیل جلسات باید اهل خبره و از کسانی باشند که اطلاعات وسیعی دربارة تراث و تاریخ و عقاید اسلامی و فرقهها و تمام اموری که ربطی یا اثری در فهم نص قرآنی دارد، داشته باشند.
این جلسات مبارک باید الگو بشوند و استمرار داشته باشند و همانطور که عمر تشکیل آن جلسات طولانی شد، عمر این جلسات هم طولانی بشود.
سلسله جلساتی که پنجاه سال استمرار داشت و فحول رجال و علما در آن رفت و آمد داشتند و از آن استفاده میکردند و چهبسا بسیاری از آنان به عرصههای عملی رفتند و همطرازهای آنان، جایشان را پر کردند. چنین جلساتی حتماً مفید و پُر اهمیت و اساسی خواهند بود.
این اجمال مطالبی است که به این جلسات مربوط میشد.
آثار تألیفی مرحوم آیتالله احمدی میانجی چه ویژگیهایی دارد؟
آنچه بنده دربارة تألیفات فقید سعید، مرحوم آیتالله شیخ علی أحمدی میانجی رضوان الله تعالی علیه، معتقدم این است که این آثار یک خصیصه بسیار مهم دارند. آثار ایشان به اموری اساسی و حساس پرداختهاند و واقعاً بایسته بود که چنین اسلوبی شامل و فراگیر بشود. از جهتی بنیان آثار، بر دقت نظر استوارند و از جهتی دیگر بر وسعت تتبع و وسعت اطلاع بنا شدهاند. این تألیفات مشکلات مهم و حساسی را حل کردهاند که جامعة شیعه بدانها نپرداخته بود؛ شاید بهگونهای دیگر پرداخته بودند؛ ولیکن در این حد از تتبع و تدقیق و شمولیت و فراگیری به آنها نپرداخته بودند؛ پس این جُهد جناب علامه احمدی در زمینة بنای حل این قضایا جهدی مبارک و عظیم و بسیار پُر اهمیت بوده است.
در حقیقت ایشان منابع و مصادر عامی را ایجاد کرد که مطالعة آنها هر باحث و پژوهشگری را کفایت میکند تا چیزی را که میخواهد به دست بیاورد و از کتابخانهای کامل بینیازش کند.
و از جمله کتب بسیار مهم و اساسی که آیتالله شیخ علی احمدی میانجی تألیف نمود، همین کتاب «مکاتیب الرسول» است که سیاستهای رسول خدا را تبیین میکند و نیز جلوهای از تاریخ رسول خدا صلی الله علیه و آله و تلاشهای ایشان در راستای بنای جامعة اسلامی و ایمانی و مصون داشتن آن از کید مشرکین و توطئههای محیطی که در آن زندگی میکرد، بهویژه یهود و دیگرانی که در کمین مسلمانان صدر اسلام بودند، نمایان میساخت.
امتیاز کتابِ «مکاتیب الرسول» این است که تمام زوایا و خصوصیات و جزئیات موضوعی را که به آن پرداخته، در بردارد و حاوی شرحی از حقیقت شرایطی است که بر هر مکتوبی احاطه دارد. مصادری را هم که به آنها ارجاع داده بسیار است. ایشان تلاش عظیمی را در تتبع آن و حتی دقائق امور مبذول داشت و به اعتقادم از هیچ تلاشی فروگذاری نکرد و هیچ متنی، خواه در مکتوبات باشد و خواه در نامهها و خواه متونی که برای توضیح آورده، ذکر نکرده، الا آنکه شرحش داده و با استناد به مصادر معنای آن را تبیین کرده است. نه اینکه بهصرف ذوقیات و حدسیات و امثال آن، استناد کند.
بنده این اثر را از آثار جاویدانی میدانم که چون مرجعی برای مردم باقی خواهد ماند و کتابخانههای اسلامی را غنی خواهد ساخت و همانگونه که گفتم ایشان یکبار مینویسد و قضیه را به آخر میرساند و دیگر نیازی نمیماند که دیگران برای تلاشی جدید آستین بالا بزنند؛ الا اینکه بخواهند از نصوص یا مطالبی که ایشان در ساخت تصوراتی دیگر یا شکل تازهای که در نظر دارند، استفاده کنند یا ببینند که فرضاً فایدهای در این بین هست که به غنی ساختن فرهنگ اسلامی مربوط شود.
به هر حال این کتاب نیز از آثار مهمی است که چهبسا ایشان به این کتاب مشهور شده باشد؛ ولیکن این اثر علیرغم عظمتش و علیرغم اهمیت بسیارش و با وجود اینکه در موضوع خودش اثری بیهمتاست، نباید ما را از سایر آثار ایشان غافل کند. چرا که تمامی آثار ایشان از حیث استقصاء و از حیث تتبع و از حیث شمولیت نظر و از حیثیات مختلفی که به آنها اشاره کردم، همین ویژگی را دارند.
کتاب «الأسیر» کتابی عادی نیست و ایضاً کتابی که به مالکیه میپردازد هم جداً کتاب نفیسی است و اهمیت بسیاری دارد. آثار این مرد بزرگ آثار بسیار با اهمیتی است و همچنان در حوزههای علمیه و در مراکز علمی زنده خواهد ماند. حال چه مراکز علم دینی باشند یا مراکز علم به مفهوم عام علم و در دانشگاهها و در مؤسسات مختلف علمی. این کتاب همچنان حاضر و با قدرت باقی خواهد ماند و خودش را بر پژوهشگران عرضه خواهد کرد و محققان نمیتوانند از آن بینیاز شوند؛ بلکه مطلوب و خواستة خودشان را در آن خواهند یافت و عظمت و عمق تلاش این مرد و دامنة اهمیت اقداماتی که در راستای تأسیس و چارهاندیشی امور اساسی در فرهنگ اسلامی بوده را به رخ آنها خواهد کشید.
این اجمال چیزی بود که دربارة تألیفات مرحوم آیت الله شیخ احمدی میانجی عرض کرد. قصد ندارم که صرفاً مدح و ثنا کنم. بلکه قصدم این است که نگاهها را به این تألیفات ارزشمند متوجه نمایم تا محققان و متخصصان از آنها استفاده کنند.
بله چهبسا چه این تألیفات برای جوانانی که در مراتب بالای ثقافی و علمی نیستند، قابل استفاده نباشند؛ اما این آثار نقش عظیمی در پیریزی شالودة فکری و تعمیق مفاهیم صحیح و اساسی و بنیادین دارند که قابلانکار نیست و جایی برای بینیاز ماندن از آنها در این عرصه نیست.
مهمترین ویژگی اخلاقی مرحوم آیتالله احمدی میانجی را چه میدانید؟
آنچه به اخلاق آیت الله علامه احمدی میانجی مربوط میشود، واقعاً نیازی به بیان نیست. اخلاق ایشان، اخلاق انسانِ مسلمانی بود که قصد خودسازی داشت؛ البته نه از راه اجتهاد خودش، بلکه از خلال آنچه از پیامبر و أوصیاء صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین دریافت میکرد و از خلال نص قرآنی و سنت نبوی و از خلال سیره ائمه صلوات الله و سلامه علیهم و ارشادات این حضرات به ایشان رسیده بود.
در نتیجه اخلاق ایشان صرف یک استحساناتی که برای خودش انتخاب کرده باشد تا با آن حیات دنیوی را سر کند، نبود؛ بلکه اخلاق درخشان ایشان به مثابة زادی بود که برای آخرت ذخیره کرده باشد. این فرق بزرگی است که میان ایشان و میان بسیاری دیگر وجود داشت.
گاه انسانی را میبینیم که تظاهر به اخلاق حسنه و عالیه و نیکویی میکند؛ ولی میخواهد با آنها اکتساب دنیا کند. در حقیقت این اخلاق نیست، بلکه ضد اخلاق است و حاکی از روح وحشی و درندهخو و روح منیّتزدهای است که میخواهد با فریب دیگران و راضی کردن دیگران و تظاهر به آن چیزی که واقعیت ندارد، منافعی را برای خودش دست و پا کند. اما اخلاق حقیقی همانی است که با آن میخواهیم به رضای خدای سبحان و رضایت ایشان و حاصل کردن بهشت او و در محضر نبی و وصی و اولیاء بودن برسیم و با آنان همراه باشیم.
اخلاقی حقیقی این است؛ چون حقیقت بنیة انسان است و همان واقعیت انسان است و هیچگونه تدلیس و فریب دیگران، در آن راه ندارد.
و اگر آن اخلاقی که به خاطر دنیا بوده، از یک حالت انحصارطلبی و منیّت سرکش سرچشمه گرفته باشد، پس اخلاقی که به خاطر آخرت است، نمیتواند جز از خاکی بودن و از معرفت حقیقی ذات و قرار دادن خود در موضعی که بالفعل لازم است در آن باشیم، سرچشمه گرفته باشد.
بنده به ضرس قاطع میگویم که اخلاق آیت الله احمدی میانجی از نوع دومی بود که قصدش به وسیلة آن خدای متعال و حاکی از حقیقت خود او بود. همانطور که عرض شد، نه روی اجتهادات دلبخواهی بنا شده بود و نه به خاطر دنیا؛ بلکه به خاطر آخرت و رسیدن به مقامات رضای خدای سبحان بود.
این هم اموری بود که دربارة اخلاق ایشان اشارتاً گفتیم.
در پایان اگر نکتة خاصی دربارة آن مرحوم باقیمانده، لطفاً آن رابه عنوان حسن ختام گفتوگو بیان بفرمایید.
همانطور که عرض شد، ما پیوند عمیقی با این فقید سعید داشتیم. پیوندی که در حقیقت من حس میکنم اگر بنده در قم در معیت آیت الله احمدی و آیت الله روحانی و شیخ آذری و همراهی سید ابوالفضل میرمحمدی و بقیه این طایفه از علما نبودم، اصلاً نمیتوانستم در قم زندگی کنم. اگر اینها نبودند، گمان نمیکنم که باز هم از قم لذت میبردم.
و بعد از فقدان آن بزرگواران و بعد از رحلت شیخ احمدی و سید روحانی و امثال ایشان در قم حاضر شدم و حقیقتاً آنجا را تیره و تاریک دیدم. واقعاً دیگر نه آن اُنس وجود داشت و نه آن سکینه و آرامش و نه آن صلح و صفای روحی. حقیقتاً تا به امروز هم که بارها به قم سفر کردهام، احساس غربتی به من دست میدهد. دیگر نه آن لذت را حس میکنم و نه آن سکینه و آرامش و نه آن صلح و صفای روحی را که سابقاً حس میکردم.
وقتی در قم بودم ممکن نبود دو روز یا سه روز بگذرد و ما با هم ملاقات نکنیم. یا بنده و آیت الله سید روحانی یا بنده و آیتالله شیخ احمدی میانجی و سایر رفقا، همدیگر را ملاقات میکردیم.
بدون آن بزرگواران معتقد نیستم که میشد با آن راحتی که احساس میکردم، زندگی کنم و آن شوق و آن سکینه و آرامشی را که در درون و عمق وجودم لمس میکردم، تجربه کنم.
رحمت خدا بر آن فقید سعید باد
از خدای سبحان مسألت دارم که ایشان را در رحمت واسعه خویش قرار دهد و در جنات وسیع خود ساکنش گرداند.
ایشان در طول مدت طلبگی مانند سایر طلاب زندگی سختی داشت
آیت الله سید ابوالفضل میرمحمدی زرندی داماد مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی، نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری، عضو با سابقه جامعه مدرسین، مولف و محقق و عضو شورای عالی قضایی در زمان حضرت امام(ره) و نویسنده «تفسیر بلاغ» است.
در چه سالی و چگونه با مرحوم آیتالله احمدی میانجی آشنا شدید؟
اینجانب در سال 1320 هجری شمسی برای تحصیل علوم دینی به قم مشرف شدم و بهتدریج دروس ابتدایی حوزه را سپری کردم تا اینکه نوبت به درس شرح لمعة شهید ثانی ـ رضوان الله علیه ـ رسید. آیت الله احمدی را در درس مرحوم آیت الله حاج شیخ موسی زنجانی که شرح لمعه میگفت، مشاهده کردم. پس از مدتی ایشان را خوش استعداد یافتم. بنا شد با همدیگر مباحثهای داشته باشیم و چون حجرهها در مدرسة فیضیه نزدیک هم بود، رفتوآمد با همدیگر را شروع کردیم. همین امر موجب شد که سطوح عالیه را با یکدیگر مباحثه کنیم. روزی ایشان کتاب «دررالاصول» اینجانب را مطالعه میکرد. دید که در صفحة اول آن نوشتهام: «کتاب تعلق دارد به احقر الکلبه...» آنگاه در زیر آن نوشت: «این خط مربوط به زمانی است که نویسندة آن بهرهای از سواد نداشته است و الّا الطلبه را الکلبه نمینوشت! جیّد جیّد.... » بنده هم در زیر خط ایشان نوشتم: «نویسندة خط گرفتار انتقادی شده که از اینجانب کرده، والّا جیّداً جیّد را بدون «الف» نمینوشت. بهعلاوه خط زیبای او دلالت دارد بر اینکه سعی او در خط بوده، نه علم.» غرض اینکه مباحثات ما همراه با شوخی و شادی بود؛ نه مباحثهای که همدیگر را برنجاند.
در جلسات مباحثه شما چه کسانی شرکت داشتند؟
کفایه را در بین الطلوعین پس از ادای نماز صبح که در حرم مطهّر با جماعت انجام میدادیم، در مدرسة فیضیه بحث میکردیم. چند سالی گذشت تا اینکه نوبت به درس خارج رسید. آیت الله احمدی یک زمانی در درس مرحوم آیت الله بروجردی حضور داشت و سپس درس مرحوم آیت الله محقق داماد را اختیار کرد و مدت طولانی که ظاهراً به پانزده سال میرسد، در آن شرکت داشت و با تعدادی از شخصیتها از جمله آیتالله حاج سیدمهدی روحانی، آیتالله حاج شیخ احمد آذری قمی و آیتالله حاج سید جمالالدین طاهری اصفهانی مباحثه میکرد. من هم در بحث و درسها حضور داشتم و به گمانم آیتالله شبیری زنجانی نیز در آن جلسة گروهی تشریف داشت. مرحوم آیتالله حاج سید اسماعیل موسوی زنجانی نیز حضور داشت.
مرحوم آیت الله احمدی میانجی جلسات تفسیر قرآن معروفی هم داشت که جمعی از بزرگان در آن شرکت داشتند. آیا شما هم در آن جلسات حضور داشتید؟ از کیفیت جلسات تفسیری و اینکه کدام یک از بزرگان در آن شرکت داشتند، سخن بگویید.
بله. من هم در آن جلسات شرکت داشتم. در واقع آن جلسات تفسیری را ابتدا خودمان دو نفر شروع کردیم. اگر اشتباه نکرده باشم در ابتدای سال شروع درس خارج، یعنی سال 1327 شمسی، با ایشان بحث تفسیر را شروع کردیم و این تفسیر از سورة نبأ و به صورت دو نفری بود؛ رفتهرفته شخصیتهای علمی و قرآنی هم در جلسات ما شرکت کردند؛ از جمله آیتالله موسوی اردبیلی، آیتالله حاج سیدمهدی روحانی، آیتالله آذری قمی، آیتالله پایانی و آیتالله حاج سید اسماعیل موسوی زنجانی. از آن پس جلسات تفسیر از اول قرآن مجید شروع شد؛ سپس آقایان هم دیگری شرکت کردند و این جلسات تفسیر در صبحهای جمعه، به غیر از سه ماه تابستان برقرار بود. از جمله افرادی که تا آخر عمرشان بهطور مرتب سر جلسات حاضر میشدند، جناب آیتالله احمدی بود. تقریباً پنجاه سال بدین منوال مباحثه ادامه یافت و در شبهای ماه رمضان هم جلسه برقرار میشد و افراد دیگری نیز در آن ماههای مبارک شرکت میکردند. در حال حاضر تعداد زیادی از شرکتکنندگان در آن جلسات تفسیر رحلت کردهاند؛ (رضوان الله علیهم).
ناگفته نماند که جلسات تفسیر قرآن بعد از فوت آن بزرگان، به توفیق خداوند متعال ادامه پیدا کرد و در سال 1386 شمسی خاتمه یافت و تا آن سال تمام قرآن تفسیر شد.
از خصوصیات اخلاقی مرحوم آیت الله احمدی میانجی برای ما بگویید و مهمترین ویژگی ایشان را برای ما ذکر بفرمایید.
مهمترین ویژگی مرحوم آیتالله احمدی میانجی عزت نفس بود. ایشان در طول مدت طلبگی مانند سایر طلاب زندگی سختی داشت؛ اما به کسی اظهار نمیکرد. بهجز دوستان صمیمیاش، کسی از وضع زندگی ایشان اطلاع نداشت. حتی اهل مسجد و بانیان آن، اطلاع نداشتند. روزی از روزها به یکی از اعضای هیئتامنای مسجد گفتم: «امسال در دهة عاشورا یا ماه مبارک چه مبلغی به آقای احمدی دادید؟» اظهار کرد: «ایشان پول نمیگیرد.» تعجب کردم. آقایان طلاب از وجه منبر ابایی ندارند و غالباً معاششان از این راه به دست میآید. تا اینکه از خود آقای احمدی سؤال کردم: «شما از مسجدیها وجه قبول نمیکنید؟» اظهار کرد: «آنها کی وجهی دادند که من قبول نکردم؟! من و امثال من زندگیمان از این راه است.» مطلب را به دوستان مسجد رساندم. بسیار تعجب کردند و جای تعجب هم داشت. کسی که نیاز دارد، چگونه رفتار کرده که دوستانش خیال کردند که ایشان مستغنی است و به پول منبر نیاز ندارد؟ یکبار به من گفت: «من از خویشان خود وجهی حتی از بابت وجوه شرعیه نمیگیرم. میترسم فرزندانشان پس از مدتی به اولادم بگویند پدرانمان، زندگی و معیشت پدر شما را اداره میکردند.» غالباً این تعبیر را از ایشان میشنیدم: «الْیَدَ الْعُلْیَا خَیْرٌ مِنَ الْیَدِ السُّفْلَى»؛ یعنی دست دهنده بهتر از دست گیرنده است؛ دستی که رو باشد بهتر از دستی است که گیرنده و در زیر باشد. حتی اطلاع داشتم وجهی که از شهرها برای مراجع میآورد، توسط شخص دیگری ارسال میکرد تا مبادا از آن پول مبلغی به حسب رسم به او برگردانند. با این حال از استقراض ابایی نداشت و در مواقع احتیاج قرض میگرفت و نیاز خود را برطرف میساخت؛ چنانکه استقراض شیوة آقایان طلاب، بلکه بزرگان آنان نیز بود که قرض را ذلت نمیدانستند.
موضع مرحوم آیت الله احمدی میانجی در باب انقلاب و نهضت امام چه بود؟
آنچه به یاد دارم این است که ایشان از ابتدای نهضت و پس از پیروزی انقلاب، در صحنه حاضر بود. اعلامیهها را امضا میکرد و در تظاهرات شرکت داشت. در جنگ تحمیلی نیز در جبههها حاضر میشد و در رفع نیاز پشت جبهه بسیار سعی میکرد. همچنین در شورای اقتصاد برای به دست آوردن اقتصاد اسلامی شرکت داشت و در جریان اجرای عفو تعدادی از زندانیان به دستور حضرت امام، به ارومیه رفت و وظیفة خود را بهخوبی انجام داد و تعدادی از زندانیان را که مشمول عفو بودند، آزاد کرد.
در پایان اگر نکته یا خاطرة خاصی دربارة ایشان باقی مانده، آن را به عنوان حسن ختام گفتوگو بیان کنید.
ایشان به دیابت مبتلا و قندشان بالا بود؛ به همین دلیل از خوردن برنج و امثال آن پرهیز میکرد. حتی در میهمانیها که غذاهای خوبی تهیه میشد از خوردن برنج خودداری میکرد. روزی در یکی از میهمانیها به ایشان اصرار کردم که برنج میل کند. گفت: «چرا دلسوزی میکنی؟ مگر ما نبودیم که در محل خودمان سالی یکی دو بار آن هم در عیدها برنج میخوردیم؟ فرض کن حالا نیز چنین است.» اما این احتیاط و پرهیزها نتوانست از اجل مقدّر ایشان جلوگیری کند. ناچار در 20 شهریور 1379 شمسی در سن نهچندان زیاد دار فانی را وداع گفت. رضوان خدا بر او و فرزند شهیدش، جعفر آقا باد!