ایرانیان فارغ از اختلاف در زبان، مذهب، نژاد، جغرافیا، سطح برخورداری یا نابرخورداری، و … در یک اصل با هم متفقند و آن را به عیان در جهان معاصر تجربه کردهاند که تنها ایرانیان هستند که محرم این ملکاند و تنها ایشاناند که دل در مام وطن دارند و آینده آن را میسازند.
بررسی و رصد تحولات سیاسی، نظامی، امنیتی و نیز تحرکات دیپلماتیک در سطح منطقه نشانگر وخامت اوضاع در وضعیت بیتعادلی شرایط ترمودینامیکی خاورمیانه است به طوری که تعداد ورودیهای آشوبساز به محیط سیستمی آن به طور پیوسته در حال افزایش است. از آن جمله، خروج اسراییل از توافق آتشبس با مقاومت و اقدام نظامی خونین برای افزایش فشارها بر حماس با هدف نابودی کامل آن؛ بازگشت یمن به جبهه اسنادی و پشتیبانی از مقاومت فلسطینی در کنار احتیاط در عمل و سیاست بقا در توافق صلح از سوی حزب الله لبنان و حمایت غیررسمی ایران و مقاومت اسلامی عراق از این تصمیم؛ ورود دومین ناوگان نظامی دریایی آمریکا به آبهای بینالمللی نزدیک به منطقه؛ پیام رسمی با محتوای تأییدنشده ترامپ به ایران و دهها مورد دیگر از آنچه در محیط عمل، پویاییهای موجود در منطقه را شرح میدهد، همگی دلالت بر وخامت اوضاع دارد؛ شرایطی که عقلا باید آن را بسیار جدی گرفت و خود را برای تمام سناریوهای محتمل آماده کرد؛ هر چند ممکن است مسیر تحولات به گونه دیگری نیز تمایل پیدا کند که اکنون کمتر بدان توجه میشود با این حال از حیث روانشناختی نیز طبیعی است کارگزاران انسانی به تهدیدات قریب الوقوع و نزدیکتر بیشتر از دیگر تهدیدات عکسالعمل نشان میدهند.
با این حال، شرایط کشور و منطقه در زمانه فعلی بسیار پیچیده و پر مخاطره است. ماههای پیشرو احتمالا سختترین شرایط برای منطقه به طور کلی و ایران به طور خاص در طی چند دهه اخیر باشد. شرایط منطقه به شدت تغییر ماهوی یافته و ژئوپولیتیک آن حتی با یک سال گذشته نیز قابل مقایسه نیست. جنگ مجددا به منطقه بازگشته و احتمال فوران و تسری بحران به تمام منطقه وجود دارد.
از یک سو، آمریکا با تمام قدرت و قلدرمآبانه ایستاده تا آخرین سنگر مقاومت در برابر هژمونی خود در منطقه؛ یعنی جمهوری اسلامی ایران را درهمبکوبد و در این راه هیچ هنجار اخلاقی و انسانی در برابر خود نخواهد دید. از دیگرسو وضعیت شاخص اعتماد سیاسی در کشور نیز آسیب دیده و سرمایه اجتماعی نظام سیاسی نیز کاهش یافته است. ناکارآمدی دولتها از حل مسائل فوری در زیست اجتماعی و بروز بحرانهای پیدرپی اقتصادی عامل اصلی این وضعیت است. این در حالی است که دشمن به ویژه آمریکا و اسراییل بر روی این مولفهها در تصمیمسازیهای خود حساب ویژه باز کردهاند.
بخشی از مردم از رقابتهای بیحاصل و دعواهای سیاسی میان جریانهای رسمی در فضای سیاسی کشور نومید شدهاند و به دلیل فقدان سازوکار ارتباطی یا فقدان کارگزاران حرفهای و یا غیبت نخبگان و یا نهادهای واسط موسوم به کنشگران مرزی نیز راهی برای گفتوگو و بیان مطلوبیتهای خود با حاکمیت در پیش روی خود نمیبینند؛ لذا با تنها امکان سیاسی ابراز نظر یعنی صندوق آرا نیز قهر کردهاند. فشارهای اقتصادی بیامان، امان طبقات مختلف را بریده و فقر را به فرهنگ مسلط در جامعه بدل کرده است. همه آنچه اشاره شد در سطح مشاهدهپذیر زیست امروز ما قابل تصدیق است اما راه چاره چیست؟!
نگارنده در ارائه راهحل به دنبال طرح مجموعه اقداماتی است که در شرایط بحران قابلیت اجرا داشته باشد و نه نظریهپردازی صرف که توجه شایانی به واقعیتهای محیط اقدام ندارد و عمدتا در یک فضای انتزاعی خلق و طرح میشود. به باور نگارنده راه برونرفت از تمام این چالشها و نقصانها از ایران امروز، در اعمال همزمان برخی اقدامات اصلاحی به شرح ذیل است:
نخستین گام، بازگشت اعتماد به جامعه و دست دوستی یازیدن به سوی آنهاست. ایرانیان همان مردمانیاند که با تمام سلایق و عقاید، هویت ملی واحدی دارند و برای بقای هویت، جغرافیا و تاریخ خود مرزی نمیشناسند. جنگ تحمیلی صورت واقعی حس تعلق خاطر ایرانیان به وطن بود. بیتردید، مردم و اعتماد ایشان به نظام سیاسی، کلید حل تمام مشکلات است.
دوم، تنزیه حکمرانی از فساد و هر آنچه از زوائد بر آن نشسته. در این هنگامه، هرگونه اهمال در شناسایی و برخورد با منافذ فساد و مفسدین به معنای تعمیق هر چه بیشتر سطح اصطکاک در داخل و هدررفت منابع است.
سوم، وفاق فوری نخبگانی در خصوص منافع و اولویتهای ملی برای تصمیمسازی و عمل موثر در حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی.
چهارم، پرهیز از هرگونه عامل شقاق و بروز هیجانات سلبی به عرصه زیست اجتماعی.
پنجم، حمایت قاطع و ملی از توان دفاعی و تمامیت ارضی کشور.
ششم، اعمال دیپلماسی فعال و هوشمند برای موازنه قدرت در میانه تهدیدات جاری.
هفتم، انسداد تمام مجاری فساد و قطع تمام هزینههای غیرضروری از بودجه سالیانه کشور.
هشتم، ساماندهی و هدایت ایمن جریان نقدینگی به سوی نقاط هدف برای بازسازی توان اقتصادی کشور.
نهم، اجتناب از هرگونه کنش که موجب امنیتی شدن ایران در درون نظام بینالمللی شود و نیز مقابله با هر اقدام هم راستا با آن. بقا بر سیاست اصولی دکترین ایران هستهای بدون سلاح هستهای از مهمترین این سیاستهاست.
دهم، بالفعلسازی فوری ظرفیتهای اقدام در اسناد راهبردی با چین و روسیه.
یازدهم، ایجاد خط ارتباطی موثر و مستقیم با آمریکا برای بیان صریح و بی واسطه دیدگاهها و تبعات هرگونه اقدام نظامی آمریکا و یا اسراییل علیه ایران. به نظر واسطهها در این شرایط به معنای اتلاف وقت هستند.
دوازدهم، نمایش گوشههایی از قدرت دفاعی ایران همزمان با اقدامات وحدتآفرین در داخل. اقدامات اخیر دستگاهها قضا نمونه موفقی از اجرای منویات این بند است. همچنین آزمایش موفق برخی تسلیحات راهبردی و اعلام نشده ایران که واجد تاثیرات بسیار بالا بر قدرت بازدارندگی ایران باشد، از جمله اولویتهای اقدام در این رابطه است.
در پایان یادآور میشوم ایرانیان فارغ از اختلاف در زبان، مذهب، نژاد، جغرافیا، سطح برخورداری یا نابرخورداری، و … در یک اصل با هم متفقند و آن را به عیان در جهان معاصر تجربه کردهاند که تنها ایرانیان هستند که محرم این ملکاند و تنها ایشاناند که دل در مام وطن دارند و آینده آن را میسازند. نیکبختانه ایرانیان هویت ملی ساختیافتهای دارند و به میراث تاریخی و تمدنی خویش از عمق جان وفادارند و لحظهای از آن روبرنمیگیرند. باید به این حس تعلق خاطر به تاریخ و هویت و وطن احترام گذارد و دوگانههای بلاضرور را کنار گذارد و مبتنی بر ریسمان مستحکم اشتراکات و با تکیه بر قدرت گفتوگو و اقناع بر حجم این اشتراکات افزود و افتراقات را به حوزه قانونمندیهای قابل احترام اجتماعی تبدیل کرد. تغییر چنانچه از درون باشد، مانایی ما را تضمین خواهد کرد و خوشوقتانه آن که ایرانیان در فهم این نکته بسیار هوشمندند و قابل.